دريغا مير تاج الدين دريغا * كه بس شادى نديد او از جوانى
و ليكن رادمران « 1 » جهان ، پاك * چنين باشند كوته زندگانى « 2 »
چون ازين واقعه پشت اهل كوبنان شكسته شد ، با امير حيدر صلح كردند ، و ناصر الدين به خدمت پادشاه پيوست و او را بر بيگناهى برنجانيدند ، و چند روز محبوس داشت ، و چون خلاص يافت كوبنان را وداع كرده رو به خراسان نهاد :
محترم و مكرم ، و ذكرى در شمول علم و سداد سيرت ساير ، و عنايات سلاطين دربارهء او وافر .
گفتار در ذكر ملاقات ملك دينار با ملك جزيرهء قيس ، و ارادهء غدر حشم غز با ملك دينار ، و خلاصى ملك بتدبير بسيار از دست آن جمع غدار جفا كار
تا گذر قوافل عراق از ثغرتيز « 3 » باز فرضهء هرموز افتاد پيوسته [ ميان ] ملك قيس « 4 » و امير هرموز تيغ مناوات مسلول « 5 » بود و طريق مصافات مسدود . چون ملك دينار - چنانچه سبق ذكر يافت - قصد هرموز كرد ؛ ملك قيس اين حالت را نهزتى تمام و فرصتى برحسب مرام دانست و رسل و قواصد به ملك دينار روان داشت و انهاء كرد كه : اگر ملك فرضهء هرموز به من ارزانى دارد ، هرسال صد هزار دينار زر خراجى و پنجاه سر اسب تازى بدهم ، و ملك دينار او را به انجاح اين حاجت اجابت فرمود و وعدهء اتمام آن داد ، و غرض ملك آنكه از هردو جانب مال كشد و مقصود خود حاصل كند !
و تحف و طرف ملك قيس به حضرت ملك دينار متواتر شد ، و جوانب صداقت چنان معمور كه ملك قيس التماس التقاء و سؤال اجتماع پخت .
هامش
( 1 ) - در اصل : راه مرد آن جهان ، و صحيح آن راد مردان جهاندار است .
( 2 ) - در واقع تحريف از شعر معروف دقيقى است :دريغا مير بو نصرا ، دريغا * كه بس شادى نديدى از جوانى
و ليكن رادمردان جهاندار * چو گل باشند كوته زندگانى( گنج بازيافته ، تأليف دبير سياقى ، ص 75 بنقل از تاريخ بيهقى )
( 3 ) - در اصل : تعربر
( 4 ) - قيس ، كيش جزيره ايست در خليج فارس حوالى بندر عسلو ، ولى گمان بنده اينست كه مقصود جزيرهء قشم بوده است كه تا هرمز فاصلهاى ندارد ، نه كيش .
( 5 ) - كشيده و آخته