تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
درين ولايت اسباب و املاك بسيار دارم ، اگر پادشاه در معاملت سر مجاملت دارد ، من آزادوار از سر ولايت برميخيزم « 1 » و ضياع و اشقاص خود تسليم وكيل خاص ميكنم ، ملك نيز بر جادهء جوانمردى برود و مرا چندان چهارپاى دهد از اسب و شتر ، كه رخت من و ياران ، از بيابان بيرون برد » . ملك را اين سخن . موافق مزاج و خوش آمده بفرمود تا در عوض ضياع و عقار او ، به قيمت ، چهارپاى بدادند . سابقعلى رخت و قوم خويش برداشت و روى به جانب سيستان نهاد . و علايق او از كرمان بريده شد . ملك روزى چند در بم مقام فرمود ، و عزم بردسير فرمود ، و پسر مهين خويش را ، علاء الدين فرخشاه ، به بم فرستاد . چندگاهى مقام كرد . او را آن هوا موافق طبع و ملايم مزاج نمىآمد . استعفا خواست . ملك او را رخصت مراجعت بردسير داد ، و پسر كهين ، عجمشاه ، را آنجا فرستاد .

گفتار در ذكر احوال كوبنان بعد از مصاف راور ، و درآمدن آن بلده در تصرف ملك دادگر عدل گستر

مجاهد الدين محمد كرد والى كوبنان را چند پسر بود : - مهين ناصر الدين ابو نصر جوانى فاضل ، فقيه ، زاهد ؛ - و دويّم تاج الدين ، پسرى چالاك ، محبوب ، جوانمرد ، مذكر . و چون از حضرت كرمان در زمان ملك ارسلان ولايت كوبنان و راور و بافق و بهاباد به اتابك يزد دادند « 2 » ، از جهت صيد مجاهد و قيد ولايت ، اتابك خود دلّال شد ، و دختر سعد الدين - كه كدخداى و خواجهء او بود - در حكم تاج الدين كرد ، و علايق وصلت در ميان افكند تا ميل هواء مجاهد از كرمان زايل شود ؛ و بدين سبب ، تاج الدين در معادات غز غالى بود و ولايت خود را از حشم يزد خالى نميگذاشت . چون تركان يزد در راور از ملك هزيمت شدند ، به كوبنان رفتند ، و امير حيدر - چنانچه سبق ذكر يافت - از خراسان به خدمت ملك پيوست ، سرحد راور و كوبنان
هامش
( 1 ) - در اصل : من آزاد و آزار سر ولايت نيز ميخرم ( ؟ ) ( 2 ) - اتابك يزد در اين وقت ظاهرا عز الدين لنگر بوده ، هرچند اتابك سام هنوز حيات داشته است .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 180 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم