او را نانپاره فرمود ، و استخلاص كوبنان به فرط فرزانگى او منوط گردانيد . و امير حيدر مقام باز راور برد ، و در نواحى كوبنان هرجا حصنى و دزى بود در دست ميگرفت ؛ و مجال كوبنان تنگ ميشد ، و رعيت معذّب .
ديگر باره ملك با جمله حشم از راه انار و كنس ؟ « 1 » به بافق آمد و از آنجا به در كوبنان ، و در استخلاص آن سعى نمود ، و چون تير قصد به هدف اصابت نرسيد ، امير حيدر را ملازم چهار سوى محاربت گردانيد و خود باز دار الملك آمد .
روزى چند بگذشت ، امير حيدر استمداد فوجى از حشم نمود تا دست ديگر برآزمايد . ملك پسر خود را ، فرخشاه را ، با جمعى لشكر بفرستاد ، و بر در كوبنان بازار جنگ بازچيد و متاع ارواح را بر مهبّ رياح نهاد .
قتل تاج الدين
و چون قضاى الهى سابق بود ، لا مردّ لحكمه و لا معقب لقضائه « 2 » تاج الدين سواره بيرون آمد ، و بر صحراء كوبنان با غز جنگ در پيوست . سواران غلبه كردند .
تاج الدين در ميان بساتين پناه باز حايطى « 3 » برد بر ظن آنكه او را مخرجى باشد ، و نبود . غز در وى رسيده او را همانجا هلاك كردند ، و سر او را پيش ملك به شهر فرستاد .
در كوبنان ازين حادثه احوال قيامت ظاهر شد ، و آفتاب هردلى منكسف ، و سرو هرقامتى منعطف ، چه آن جوان ميوهء دلها بود و روشنى ديدهها ، و رعايا در دايرهء هواى او مجتمع ، و كلمات بر شايستگى و كياست او متفق .
هامش
( 1 ) - كذا ، و چنين آباديى درين حوالى نتوانستم بيابم ، محتملا همان كتكويه است يا كشكوئيه از دهات سبلوئيه زرند ، و از همه مناسبتر ممكن است در اصل « شمش » باشد كه در شمال انار قرار گرفته است ، و درينجا بدين صورت تحريف يافته .
( 2 ) - بازگشتى به حكم خداوند نيست و برگشتى به قضا و قدر آن نه .
( 3 ) - حايط ، ديوار .