و ملك در ماه ارديبهشت سنهء 580 خراجى « 1 » مخيّم دولت به در بم برد ، و بر رقعهء مخاصمت ، مهرهء مقاومت باز چيد و كعبتين قتال بگردانيد ، چون سابق به بصر بصيرت در كار متزلزل و قحط شامل و انبارهاء بيحاصل و حشمى از گرسنگى متكاسل نگريد ، دانست كه روزگار - بر معهود عادت - استرداد وديعت خواهد كرد .
[ بيت ]
خوش خوش از من جهان هزل و مجاز * عاريتها همى ستاند باز
با خود گفت : « اى على ، روزگارى كه ترا از بيدقى به درجهء فرزينى رسانيد ، رخ از [ تو ] برتافته ، و اقبال دو اسپه از ديار تو عزم رحيل دارند ، اگر عرصهء مقاومت « 2 » ننوردى ، « 3 » خود را در پاى پيل تنكيل اندازى . اين نوبت سنگ وقاحت بر روى بستى و باقى رعيت را آواره كردى ، و چند مرد مسلمان و سرهنگ جلد را بباد دادى و اگر به قدر توشهء خود و مردان ، غله [ اى كه ] دارى خوردى ، ديگر نوبت چون كنى ؟ اين غربت خانه را بگذار . بيست سال پادشاهى كردى ، اگر مهلتى در عمر مانده است باقى گو رعيتى « 4 » باش ، حيات در هزيمت بهتر از مرگ بر سر غنيمت » .
بيت :
چون ميگذرد ، هواى دل ميرانيم * چون برگردد عنانش برگردانيم
كس پيش ملك فرستاد كه : « آنچه روزى من بود - از كرمان - خوردم ، و صيتى نيكو دست آوردم ، دنيا قحبه است ، با كس قرار نكرد ! يوما عند عطار و يوما عند بيطار . « 5 »
عزم من بر مراجعت خراسان و ملازمت خانهء خويش جزم شده ، اما
هامش
( 1 ) - برابر با 587 هلالى .
( 2 ) - در اصل : چهرهء مقاومت ( ؟ )
( 3 ) - در اصل : بنوزدى ( ؟ )
( 4 ) - در اصل : كورعين باش ، تصحيح متن از مرحوم قزوينى است .
( 5 ) - روزى پيش عطار و روز ديگرى نزد بيطار است ، و در واقع اصل اين مصراع است :
كه اين عجوزه عروس هزار داماد است . . .