پيل افكندند و عذابها نمود و مالها ستد .
چون شهر مسلّم شد ، او را در شهر آوردند و محبوس داشت . و چون قصر حيات قوام الدين منهدم شد و هماى هواى وزارت ، آشيان ، باز سراى حشمت خواجه جمال برد ، « 1 » ناصح الدين را از ملك بخواست ، و او را به خانهء خود برده در منزل اعزاز فرود آورد ، و بر خوان نعمت و ناز نشاند . چون شعار استشعار بركشيد و بر فراش انتعاش بياسود و ايمن گشت ، او را به نيابت عمل خود به نرماشير گسيل كرده تشريف و اسب داد ، و اسباب سفر بساخت .
چون سالى دو برآمد و ملك به در بم نزول فرمود . حسّاد خواجه جمال - كه غلغل قديم داشتند - تقرير ملك كردند كه خواجه جمال را در كيسهء ثروت ، قراضهاى نمانده است ، و از افنان « 2 » استغناء او اجتناء ثمرهء مرادى متصوّر نه ، و ناصح الدين ، امروز خرجى « 3 » است پر از خراج مقدرت و برجى است پر افراح ميسرت ، اگر و شاح وزارت از بر خواجه جمال برآورند و در گردن ناصح الدين افكنند ، همانا كه تمشيت امور ممالك بر نهج صلاح آسانتر گردد .
چون ملك [ اين بشنيد ] ميل در چشم وفا كشيد ، و اوزار وزارت بر ناصح الدين نهاد ، و منصب نيابت به خواجه جمال داد .
گفتار در توجه رايات منصورهء ملك دينار ببم و رفتن سابقعلى بخراسان و درآمدن بم بحوزهء تصرف ديوان
از جهت آنكه ولايت نرماشير و نسا و ريقان - كه مستغلات ولايتست - همه غز داشت ، و غير از شهر بم و نواحى شقّ « 4 » چيزى در دست سابقعلى نمانده بود ، كار بم هرروز منكسرتر ميشد و مقيمان ولايت از عوادى قحط و دواعى قسمت ، جلا ميكردند و به سيستان و ديگر اطراف ميشد ، و ذخيرهاى كه سابق در سوابق ايام و سوالف اعوام گرد كرده بود ، روى در انحطاط نهاد .
هامش
( 1 ) - در اصل : جلال بود ؟
( 2 ) - افنان ، جمع فنن [ با فتح ف و نون ] ، شاخهء راست و مستقيم .
( 3 ) - خرج [ با ضم خاء ] ، خرجين ، جوال ، جادان .
( 4 ) - مقصود شق بم است يعنى نواحى جنوبى و جنوب شرقى كرمان .