و از آنجا قصد منوجان كرده ، قلعهء آن به رسوائى تمام گشاد ، و فتحى مشتمل بر قتل و احراق و شكنجه و ارهاق دم اعادى روى نمود ، و از قلعه پانزده سر اسب تازى به اصطبل ملك رسيد ، و انواع اموال بىقياس به دست حشم افتاد ، و آنچه بسوخت از نيل و بقم و انواع عقاقير - خود قياس ندارد .
و درين اوقات رسل والى هرموز بر تواتر و توالى ميرسيد و تقبّل مال خراج ميكرد ، تا مگر رايات منصوره هم از آن سرحد باز گردد و به در هرموز نشود . و رغبت ملك ، ازين استشعار ، در اقدام زيادت ميشد ، و عماد الدين نعل تحريض در آتش مىنهاد تا ملك را به در هرموز فرود آورد ، هزار دينار خراجى مقرر شد و به خزانه رسيد ، و قلعهء منوجان باز دست عماد الدين داد ، و ملك بر وفق مراد تحويل باز بردسير كرد .
گفتار در عزل خواجه جمال از وزارت ، و رجوع نيابت به دو ، و تفويض وزارت به ناصح الدين
ناصح الدين ابو زهير خواجهاى بود از نرماشير ، بزرگ و محتشم ، و شربتهاء عذب ايام چشيده ، و ضربتهاء عذاب روزگار كشيده ، و در معانقت اعمال بم عمرها گذاشته ؛ سابقعلى چندگاهى او را استنهاء كدخدائى خود داده بود ، و پس او را از معارج عمل به مهابط عزل افكند و در مخالب ذيب « 1 » تعذيب داده .
چون ملك دينار از خراسان به بم رسيد ، ناصح الدين به خدمت وى پيوست و تقلّد وزارت او نمود ، و يك دو سال - كه بر صحرا بود - مرتّب ديوان و مدبّر ملك ، قلم و راى او بود .
چون قوام الدين مسعود از سيستان باز به كرمان رسيد ؛ سابقعلى ، صفت بزرگى او و آنكه وزارت سيستان به دو مفوّض بود ، انهاء رأى ملك كرد . ملك او را استدعا فرمود ، و چون به خدمت رسيد كسوت و خلع « 2 » وزارت از ناصح الدين خلع كرده ، در قوام الدين پوشيد ، و ناصح الدين را بدست او داده او را ديگر باره در پاى
هامش
( 1 ) - ذيب ، ذئب گرك
( 2 ) - جمع خلعت ، لباس رسمى و پوشش وزارتى .