سواحل قلعهء منوجان « 1 » در دست كوتوال مغون ، از جهت آنكه بعد از فوت ملك طغرل و فترات جيرفت و تضييع اموال قمادين ، قافلهء عراق گذر به ثغرتيز « 2 » كه از اعمال والى جزيره است انداختند و مدتى شد كه از ثغرتيز « 2 » گذر باز آن فرضه افكندهاند ، و ايشان را از آن اموال بسيار و ثروت بيشمار و ذخاير وافر جمع شده است ؛ از صوب معرفت تنكب مىنمايند و [ از ] استقبال مواد مودت تجنب مى جويند ؛ و پادشاه كرمان را از زر خراجى و اسب تازى ولايت هرمز ، خراجى مفنّن و قانونى معيّن بوده است ، و چند سال شد تا يك درم به كس ندادهاند و التفات به هيچ آفريده نكرده ، اگر ملك - به طالع هميون و اختر ميمون - نهضت گرمسير فرمايد ، خراج چند ساله از آن قوم استخراج توان كرد . و اگر به سعى جميل ملك ، حق باز نصاب استحقاق آيد ، توفيقى باشد موجب ثواب جزيل » .
ملك چون نام زر خراجى و اسب تازى شنيد در ماه آذر به جيرفت رسيد ، و عماد الدين به خدمت پيوست ، و ملك و حشم را به مضايق و مداخل كوچ و بلوص « 3 » در كشيد و به پاى قلعهء راسو خان « 4 » برد . و از سيف ابو بكر بو الحسن استخراج خراج كردند .
هامش
( 1 ) - منوجان [ با كسر ميم ] ، از دهات كهنوج جيرفت است كه در جنوب كهنوج و ميان ميناب و رودبار واقع است . در حدود العالم به صورت منوگان آمده است و گويد طعام مردمش گاورس است و ايشان را خرما بسيار است . تا كهنوج حدود 12 فرسنگ فاصله دارد .
( 2 ) - در اصل : بعرتر ( ؟ ) و به قرينه تصحيح شد ، و تيز ( طيس ) بندرى است در نزديك چابهار در منتهى اليه درياى عمان و در قديم آباد بوده است .
( 3 ) - در اصل : بلوط ، و در باب كوج و بلوچ در آخر كتاب توضيح داده خواهد شد .
( 4 ) - راسو ، دهى است ، در حدود رودخانهء لوليان ، و حوالى مكان و چاه قربان و نزديك كوه زندان ، كه راه بم به بمپور از آن ميگذرد و از بم تا آنجا حدود 30 فرسنگ راه است .
كلمهء خان ( كان ) ، همان پسوند معروف فارسى است كه معناى منزل و محل و يا چشمه و منبع و معدن ميدهد ، از نمونهء خوانسار ، گاوخانى ، خان سرخ .
و من عقيده دارم كه كلمهء معروف ( كهن ، با فتح كاف و سكون هاء ) كه در نواحى حدود سيرجان و پاريز به معناى قنات است ، با همين كلمهء كان و خان از يك ريشه است .