آورد ، و حكم تأديب و تحريك - از غارت غله و استخراج اموال مصادره - تقديم فرمود ، و به خاينان امان داده رايات منصوره ، به بشارت « نصر من اللّه و فتح قريب » ، باز بردسير خراميد .
و در رجب سنهء 585 ، روزى در اثناء عشرت و مجلس لهو ، با ندماء حاضر گفت :
- « مدتى شد تا خواجه جمال محبوس است ، و با كمال اجمال و احسان او با مردم ، هيچكس قدم در راه تخليص او نمىنهد و زبان شفاعت نميگشايد ، اگر من به واسطت رحمت و شفاعت كرم خويش او را خلاص دهم مرا چگوئيد ؟ »
ندماء جمله در سجود و خدمت افتادند و عذر سكوت ، هيبت بارگاه جلال ، نهادند .
پس بفرمود تا او را حاضر كردند ، و بنواخت ، و تفويض منصب وزارت و وكيل درى مخصوص داشت ، اما املاك و ضياع او را بازنداد و به خاص گرفت .
گفتار در متابعت كردن عماد الدين مغونى ، و رفتن ملك دينار به جيرفت ، و از آنجا نهضت جانب هرموز كردن ، و تسخير قلعهء منوجان
عماد الدين مغونى كه شحنهء جيرفت بود بعد از تمرد بسيار و چند نوبت محاربه با ملك و حشم ، از خواب غفلت برآمد و به چشم انباه راه رشاد و سداد بديد و قصّهء حال خويش بر ملك عرض داد ، و انهاء كرد كه : « ولايت هرموز « 1 » هميشه همواره در اعمال جيرفت معدود بوده است ، و امير لشكرى كه والى ساحل بود و آباء او ، نائب و گماشتهء اسلاف ما ، و قلاع
هامش
( 1 ) - هرموز ، نام بندرى بوده است در كنار درياى عمان ، در مغرب ميناب و برابر جزيرهء هرمز و قشم كه بسيار آبادان بود و ظاهرا در محل همين آبادى امروزى كه شاه بندر خوانده مىشود قرار داشته است .
حدود العالم گويد : « بر نيم فرسنگى درياى اعظم است ، جاى سخت گرم است و بارگه ( پيش بندر ) كرمان است » . ملوك قلهاتى هرموز در قرن هفتم هجرى در تاريخ ايران شهرتى داشتهاند . ظاهرا بعد از مهاجرت مردم آن به جزيرهء هرمز ، نام شهر به اين جزيره داده شده است . رجوع شود به ملاحظات آخر سمط العلى بقلم مرحوم اقبال آشتيانى ص 126 و 128 و مقالهء نگارنده در نشريهء فرهنگ كرمان ( 1333 ) ،