خدمت ملك تيره كردند و آبروى او بر خاك ريخت .
چون ملك از استماع اين اخبار بدظنّ شد ، ضرورت شد معاودت زرند فرمودن و به دو سه روز اين مهم را كفايت كردن . چون ملك به در حصار زرند رسيد ؛ هم به غدر ، سرهنگان حصار ، خواجه را بيرون آوردند ، و خواجه به اختيار خويش تيغ و كرباس برداشت ، خدمت ملك شده ، او را عفو فرموده ، امّا مقيد باز بردسير آورد .
گفتار در مخالفت سابق محمد بن ميمون و علاء گنگ رؤساء مزاج و رسوخان ، راسو خان و رفتن ملك از جهت گوشمال ايشان ، و اطلاق خواجه جمال از حبس و زندان
چون ملك از بردسير آمد ، هنوز پهلو بر فراش سكون ننهاده ، خبر دادند كه علاء گنگ و سابق محمد بن ميمون - كه رؤساء مزاج « 1 » اند - قوم خويش را از اداء خراج معهود و خروج از عهدهء مال مضروب منع ميكنند ، و هركس قلعهاى مىپردازند و پناهى مىسازند .
ملك ، نمد زين خشك ناشده بر رخش طلب نهاده ، روى به ولايت مزاج آورد ، و جماعت متمرّدان از عقل زايل بر قلل رواسى « 2 » بىذخيره و آب ، خيمها زده بودند و عزم تمانع مصمّم كرده ، به مدت يكهفته ايشان را چون عقاب از آن عقاب « 3 » فرود
هامش
( 1 ) - اين قلعه ممكن است همان آبادى مريچ [ با فتح ميم ] باشد كه از رستاق كوه شهرى كهنوج و نزديك منوجان است ، دهى بنام مزنگان نيز در ساردويه داريم ، و بهرحال نميتوان تصور كرد كه مقصود قلعهء مزايجان لار باشد ، چه از ما نحن فيه خارج است .
( 2 ) - رواسى ، جمع راسيه ، كوههاى بلند و مرتفع .
( 3 ) - عقاب ، [ با كسر عين ] جمع عقبه ، بمعنى گدار و گردنهء صعب العبور .