مىنمودند ، و با زيار و متصرف « 1 » را ميرنجانيدند ، و درين سال بر معتاد تعدى استمرار مينمودند و جانب وزير مهمل ميداشت .
و كلا اين حال انهاء كردند ، و خواجه بر در كوبنان قصهء غصهء خويش به سمع ملك رسانيد ، و اصدار مثال فرمود كه دست تعرض كوتاه دارند و جانب مراعات مرعى . صدور مثال هيچ اثر نكرد ، بل در تعذيب و كلا و بازياران وزير بيفزودند ! و نصيب « 2 » غله تمام برداشت .
خواجه جمال روز خروج از بردسير بر عزم كوبنان مراسم تيقّظ تقديم فرموده بود و خانهء خود را خالى كرده ، و اكثر رختى [ كه ] داشت به زواياى خفا وديعت نهاده ، بر در كوبنان آن استخفاف غز در زرند اضافت سعايات سابق به بم شد ، و خواجه جمال دل به كلى از مقام كرمان برگرفت و جهد كرد كه در معسكر در كوبنان آيت « فررت منكم » « 3 » برخواند ، مسير نشد .
ملك ، روزى بيست ، بر در كوبنان بود . چون استخلاص آن در كار نبود روى باز دار الملك نهاد ، خواجه جمال در زند با ملك گفت كه : حشم آنچه حاصل ديد از غلّهء من برد ، اگر منكرى بر باز يارى مانده است بىحضور من محصّل نشود . به رخصت و فرمان يكهفته توقف كنم كه نان سرهنگان حصار زرند اين خواهد بود . ملك او را رخصت توقف داد .
خواجه بر عزم گريز در حصار شد - و بعضى از حشم هنوز در حوالى حصار بود و بريشان گذشتن متعذر - خواجه ناچار در حصار ماند بىاسباب محاصره ؛ نه ذخيرهاى تمام و نه لشكرى متفق و نه سلاحى مهيّا و نه مشيرى دانا ، دو سه شخص از رستاق زرند او را بر آتش غدر مىنشاندند و باد خطر ميداد ، تا آب اخلاص او در
هامش
( 1 ) - متصرف ، درينجا ظاهرا بمعنى پيشكار است .
( 2 ) - نصيب بمعنى بهره و حظ و محصول است .
( 3 ) -فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ( آيهء 20 از سورة الشعراء ) گريختم از شما چون ترسيدم از شما ، پس بخشيد ، مرا پروردگارم حكم ، و گردانيد مرا از پيغمبران .