آنكه : سابق باز دايرهء طاعت آيد ، و ملك محمد شاه را گسيل كند . و ملك رجعت دار الملك كرد ، و سرهنگان خبيص ، چون امير تتار ايشان را راه نفس فروبست ، حصار را بگذاشتند و رفتند و شهر او را مسلّم شد .
گفتار در توجه ملك به در كوبنان ، و باز عود به دار الملك نمودن ، و شدن خواجه جمال به حصار زرند ، و رفتن ملك از در بردسير به زرند ، و بيرون آوردن خواجه جمال و محبوس كردن او
در نهضت بم ، وزير ، در خدمت ركاب نبود - از جهت جراحات مصاف راور در بردسير باز مانده ، حسّاد غيبت او را فرصت شمردند و ساز سعايت ساختند و به مضراب تضريب نواختند ، و در تقبيح افعال او تصريح نمودند .
و از مناقب ملك دينار يكى آن بود كه اصغاء سخن ساعى ننمودى و كلمات غرضآميز نمّام را استماع نفرمودى و از فاتحهء تقرير ساعى خاتمهء غرض او مشاهده كردى و روشن بگفتى كه : مطلع اين سخن از فلان حالتست و مقطع به فلان جا ميرسد .
القصه ، كلمات سعايت به سمع وزير رسيد ، و اگرچه ملك اظهار نكرد و اثر هيچ تغيّر ظاهر نشد ، خواجه جمال از عوادى « من يسمع يخل » « 1 » مستشعر شد و چون در ماه تير سنهء 577 خراجى موافق سنهء 585 ملك عزم كوبنان كرد ، بعضى حشم در خدمت ركاب او به در كوبنان آمد و اكثر در زرند به رفع غلات مشغول شد .
چون ولايت زرند اقطاع حشم غز بود ، و خواجه جمال در زرند و نواحى ضياع و املاك بسيار و حصص و عقار بيشمار داشت ، و غز وقت ارتفاع بر سمت ايفاء و سنن ارعاء « 2 » نميرفتند و رعايت جانب وزير نمىفرمود ، و خمس و عشر ديوانى چنان كه از حصص آحاد رعايا ميگرفتند از آن وكيل او فرو نميگذاشتند ، بل در آن مبالغت زيادت
هامش
( 1 ) - من يسمع يخل ، كسى كه چيزى شنيد انديشه و خيالى خواهد كرد .
( 2 ) - ارعاء ، رعايت كردن .