تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
و كاس طغيان نوشيدند و شحنهء ملك دينار را قبض كرد ، و به يزد فرستاد و لشكرى از يزد استدعا كرد . و ملك دينار از جهت غيبت حشم - كه در گرمسير بود - و نيز اندك مايهء غبار وحشتى ، در ميان متحير فروماند و در اقدام و احجام متردّد شد . خواجه جمال را با وفور سخا و مروت ، كمال صرامت و شجاعت حاصل بود ، ملك را بر قصد كوبنان تحريض نمود . و چون بر موجب توقف واقف شد ، با ملك گفت : « بنده دو سه سال شد تا در خدمت است ، و در اين مدت يكروز جوشن جدال از پشت نگشاده‌ام و تيغ قتال از مشت ننهاده ، هرگز نديدم كه آحاد حشم هنرى نمودند يا در واقعه‌اى نامى كردند ؛ خود مباشر اهوال « 1 » ميباشى ، و دار الملك بردسير بكمال مردى « 2 » خويش گرفتى ، حشم ، حريفان دغااند نه شيران وغا ، و نيز صد يا دويست غلام محل آن ندارد كه پادشاه دفع ايشان را تكلف شوكتى كند ، و به مزيد قوّتى محتاج باشد ، به قوت دل و فرّ بخت و عون دولت و توكل بر فضل الهى ، با فوجى از غلامان و سرهنگان كه حاضرند روانه شويم ، چون حق تعالى امداد نصرت فرستد و اين مهم بىامداد و اعانت حشم كفايت كند ، آن خود دولتى تازه و اقبالى بىاندازه باشد ، و حشم را معلوم شود كه مدد آسمانى و طالع سعد به امداد ايشان محتاج نيست » . و به اين مبالغات ملك را گرم كرد ، و دوشنبه غرهء رمضان سنهء 584 بر صوب راور بيرون شدند - چه فوجى از غلامان يزد بعد از استخلاص كوبنان قصد حصار راور كرده بودند - روز پنجشنبه چهارم ماه رمضان ، صد و پنجاه غلام آهن‌پوش با ملك دوچار خوردند ، و چون قلّت عدد ملك مشاهده كردند حمله آوردند ، و اقدام اكثر حشم بر جاى نماند و به هزيمت شدند . پس ملك نيزه خواست ، و غلامى معروف را زخمى زد مفضى به زهوق « 3 » روح . چون او بيفتاد ديگران هزيمت كردند و روى به جانب كوبنان نهاد ، و چون
هامش
( 1 ) - در اصل : اموال ( 2 ) - ن . ل ، مروتى ( ؟ ) ( 3 ) - مفضى [ اسم فاعل از افضا ] منتهى ؛ زهوق ، رفتن .