لبّ ناب آن اكابر و مخ خالص آن اكارم ، طينت مباركش بر كمال علم و حلم و حيا و مروت و كم آزارى مجبول
[ شعر ]
ورث الوزارة كابرا عن كابر * كالرمح انبوبا على انبوب « 1 »
[ بيت ]
زهى دست وزارت از تو دستور * چنان كز پاى موسى يايهء طور
در ماه شعبان سنهء 584 او را عين الكمال « 2 » رسيد و از دست « 3 » سيادت به صدر سعادت انتقال كرد ، و در مرثيهء او يكى از فضلاء كرمان گفته « 4 » :
[ نظم ]
شمس شرف از فلك درافتاد * گنج كرم از جهان برافتاد
از دست اجل قوام دين را * شد پاى ز جا و در سر افتاد
سراى وزارت بىكدخداى ماند و ديوان ملك بىدستور گره گشاى ، و چون بر عرصهء كرمان هيچ بيدقى نمانده بود كه فرزينى توانستى كرد ، و شمول قحط و و با و عموم مرگ و جلا هيچ بزرگزادهاى را نگذاشته بود كه استحقاق منصب وزارت داشتى ، و خواجه جمال در خدمت پادشاه محلى رفيع و قربتى تمام يافته بود و احكام ملك به كلى در دست نقض و ابرام او ، تقلّد منصب وزارت را متعيّن شد و مشغلهء آن شغل - اگر خواست و اگرنه - در گردن شهامت وى افتاد .
گفتار در عصيان اولاد مجاهد و گرفتن شحنهء ملك دينار و به يزد فرستادن ، و آوردن حشم به كوبنان و قصد راور ، و رفتن ملك به راور و بر خصم غلبه كردن
درين تاريخ كه كوبنان در دست بود و شحنه و گماشتهء پادشاه آنجا ، اولاد مجاهد الدين . به حكم اتصالى كه با يزد داشتند - لباس عصيان پوشيدند
هامش
( 1 ) - وزارت را پدر بر پدر به ارث بردهاند چنان كه نى حلقه به حلقه و بند به بند .
كابر بزرك .
( 2 ) - عين الكمال ، اصطلاح است تا بدانجا كه گويند چون كسى به كمال رسد ، دچار چشم شور خواهد شد و بقول معروف چشم خواهد خورد و آسيبى به او خواهد رسيد .
( 3 ) - دست ، مسند و تخت .
( 4 ) - محتمل است كه شعر از افضل باشد