ديلمى پيشواء اين حالت مشاهده كرد « من نجى برأسه فقد ربح » « 1 » برخواند و شهر را به ملك بازگذاشت و خود از پيش حزام « 2 » هزيمت بر رخش عزيمت كشيده بود ، و اثقال و احمال و اهل و عيال را به كوبنان فرستاده ، آنجا رفت و جماعت را برداشت و روى به خراسان نهاد .
و مشتى حشرات كه در شهر بودند ، و از جهت نان ، جان مردم ميگرفتند و آبروى مسلمانان برده ، همه را زير پاى پيل فنا پست كرد . و ديالم كه مقيم ولايت بودند وصيت ثروتى داشتند ، ايشان را در عقابين « 3 » عقاب مؤاخذت كشيد و مجموع ضروع « 4 » ايشان به انامل طلب بدوشيد ، چه حبّ مال بر آن پادشاه غالب بود ، و زود [ زود ] عنان عطا رها نكردى ، و در مطالبت تنگ ارهاق سخت بركشيدى ، لاجرم در مدت هشت سال كه پادشاه بود در خزانهء او چندان حاصل شد از انواع اموال و اجناس و نقود كه از قلم كاتب و خنصر عقد محاسب تجاوز نمود ، اما به قدر يك دينار نقد بعد وفات او به فرياد فرزندان او نرسيد ، چنان كه مذكور شود ،
و در ماه شعبان سنهء مذكوره « 5 » خاتون كرمانى را - صبيهء ملك طغرل عمهء محمد شاه را - خطبه فرمود ، و او را در حكم خود آورد - چه دختر ملك مؤيّد كه در حبالهء او بود از خراسان با خود نياورده بود و در نيشابور گذاشته - چون شهر مسخّر شد ، خواجه جمال را بفرستاد و او را از نيشابور باز كرمان آورد .
و چون سالى از تسخير شهر بگذشت ، وزير قوام الدين مسعود - كه خواجهاى محتشم و از خاندان آل كسرى و وزراء قديم كرمان بود - و قوام الدين به ذات خويش
هامش
( 1 ) - تمام شعر اينست :الليل داج و الكباش تنتطح * نطاح اسد ما اراها تصطلح
فمن نجا برأسه فقد ربحشبى است تاريك و قوچهاى گران شاخ به شاخ زدن به يكديگر مشغول ، و گمان نكنم شاخ بشاخ گذاشتن شيران مصلحت باشد . هركه بتواند سر خود را نجات بخشد ، سود كرده است .
( 2 ) - حزام ، [ با كسر حاء ] ، تنگ ، آنچه ميان چارپايان را بدان محكم بندند .
( 3 ) - عقابين ، دو چوب بلند كه مجرمان را بدان بندند . ( ناظم الاطباء )
( 4 ) - ضروع جمع ضرع [ با فتح عين ] ، پستانهاى گاو .
( 5 ) - يعنى سال 583