تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
ملك روزى چند معدود برخاست ، پس اول رجب سنهء 583 هجرى عنان باز در شهر گردانيد ، روز آدينه پنجم ماه رجب علماء و ائمه و اكابر شهر بيرون شدند و كليدهاء شهر و قلاع پيش وى بردند . و از بدايع حيل و كاردانى ملك دينار يكى آن بود كه چون شهر تسليم افتاد ، دخول ملك را اختيار روز ميفرمودند و در آن باب خوض ميكردند ، يكى از گوشه‌اى با وزير قوام الدين مسعود گفت كه « برات فلان محل رجعت كرد ، عوض آن بر راور ميخواهند . » ملك چون اين سخن بشنيد پرسيد كه اين چه حكايت است ؟ وزير قصه بازگفت . ملك فرمود : زنهار ، يك من غلّه برات بر راور منويسيد كه نان اين جماعت ائمه و بزرگان از آنجا مىباشد ، و آن غله جهت ايشان گذاشته‌ام . جماعت علما و ائمه چون نام غلّه شنيدند ، ديگر اختيار روز نكردند و گفتند : « اى پادشاه ، هيچ روز مبارك‌تر از روز آدينه نباشد ، هم امروز در شهر بايد آمد ! » و ملك بعد از نماز آدينه در شهر آمد ، و بساط عدل و مهاد امن بگسترد ، و طبقات رعايا را استمالت فرمود ، و به مواعيد عاطفت و اشبال « 1 » عدالت و سجال « 2 » افضال موعود داشت ؛ ديلمى و تركى كه مقدّم لشكر شهر بودند به حبال معاهدت تمسّك نمودند و در خدمت بايستادند . پس ترك گفت : مرا از خشم حشم غز استيحاشى هست ، اگر پادشاه مرا به طرفى فرستد تا نواير وحشت منطفى شود پس باز خدمت پيوندد ، از رحمت شاهيش بديع ننمايد . ملك او را رخصت داد كه روزى چند به كوبنان شود . پس در حق او تضريب كردند و ترخيص او از اهمال جانب حزم فرا نمودند ، او را بازخواند ، و در شكنجهء مصادره كشيد تا از زخم دوال نكال هلاك شد . و چون
هامش
( 1 ) - اشبال ، عطوفت و مهربانى كردن ، از مصدر ثلاثى شبول . ( 2 ) - سجال [ با كسر سين ] جمع سجل [ با فتح سين ] ، عطاء و بخشش و نصيب و بهره .