من به در خانه آمدهام و تيغ خلاف باز دوش نهاده ، سپر حماقت در روى كشيدهاند ! !
پدر مجاهد ، نصير الدين كرد ، پيرى عزيز جهانديده بود . ولايت كوبنان مسلّم داشت و خدمت و پيشكش فرستاد ، و خطبه به نام ملك دينار كرد ، و پيغام داد كه :
[ بيت ]
دير است كه ما چشم به ره ميداريم * ديدار تو را راه نگهميداريم
ملك از راور عزم جيرفت و از كوبنان تنكّب نمود .
گفتار در ذكر آمدن ملك دينار به در بردسير ، و فتح دار الملك و خطبهء خاتون كرمانى صبيهء ملك طغرل ، و فوت وزير قوام - الدين مسعود ، و رجوع وزارت به خواجه جمال
چون موسم اعتدال ليل و نهار و جهانآرايى بهار درآمد و بر بساط غبرا سندس خضرا گستردند و خاك امرد عذار سبز كرد ، ملك دينار به راه قلعه در اشوب « 1 » بيرون آمد و آن قلعه را مسنخلص گردانيد و روى به در بردسير نهاد . جوقى سپاهى كه در شهر بودند - اگرچه در عدد ايشان قلّتى بود همه مردان كارديده و تركان برگزيده بودند و در اين بيست سال درع مجادلت از پشت نگشاده و تيغ مقاتلت از مشت ننهاده - . اين نوبت بناء جنگى نهادند كه نه از رستم مذكور بود و نه از بيژن مأثور ، اما
[ بيت ]
چو بىدولتى ، تخم دانش مكار * چو دولت بود نيست كوشش به كار
ملك دينار چون ديد كه روز تهاون و وقت تكاسل نيست ، به نفس خويش معانق جدال و مباشر اهوال قتال ميبود ، و در مخاوف حروب و مضايق دروب توغّل مىنمود ، چون چند روز بر اين نسق بگذشت ، مرد شهر اكثر هلاك شدند و باقى مجروح ، و كار بر مردم تنگ . آوازهء صلح برآوردند و بر آن مقرر شد كه ملك از در شهر برخيزد تا جماعتى كه از سوابق جرايم و سوالف تخالف مسشتعرند سر خويش گيرند و جلاء وطن كنند .
هامش
( 1 ) - ظاهرا بايد همان قريهء دراشكون باشد كه در حدود سربنان زرند كه در يك و سنگى راه زرند به راور واقع است ، در كهنوج نيز « درآشو » يى هست كه با ما نحن فيه تناسبى ندارد .