خويش ميگردانيد ، و غلّه در پشت چهارپاى خويش به خانهء او ميفرستاد .
و چون ملك دينار از در بردسير برخاست و روى به گشودن اطراف نهاد ، محمد شاه از بردسير عزم عراق فرمود ، به در حصار زرند آمد و جنگ درپيوست - چند مرد از آن او سر تيزى نموده در خندق حصار شدند ، همه را هلاك و مجروح كردند .
پس خواجه جمال او را نزلى بيرون فرستاد و محمد شاه را نصيحت نمود كه با ملك دينار مصالحه نمايد و به طرفى از اطراف كرمان راضى شود .
محمد شاه را توفيق قبول مساعدت نكرد و روى به راه نهاد . كار حصار زرند از اين معنى بالا گرفت و ملك دينار را مايهء اعتماد بر جمال و قوت اعتضاد به مخالصت او يكى هزار شد .
ديگر سال خود شهر بردسير مسلّم كرد ، و ملك دينار تيسير آن فتح از يمن تدبير و حسن هدايت خواجه جمال دانست ، و حقيقت چنان بود . چه مردم كرمان به وجود خواجه جمال [ و ] كمال احتشام و رونق قبول او در خدمت ملك دينار مستظهر شدند ، و اگر خواجه جمال و وزير قوام الدين مسعود در خدمت ملك دينار نبودى او را كار كرمان زود مهيّا نشدى .
گفتار در ذكر نزول ملك دينار به در بردسير ، و ترك محاصرهء شهر كردن ، و رو بفتح خبيص و اطراف آوردن
چون ملك دينار به در بردسير رسيد ، و حصانت اطراف و متانت سور و غور خندق و اقدام سوار و پيادهء شهر ديد ، دانست كه استخلاص آن در حدّ طاقت بشر نيست ، بل استفتاح آن به ضبط اطراف و گشادن حصارها و نواحى ميسر گردد . [ مصراع ] كاين خار يگان يگان توان كن ز پا .
لا جرم حشم را به راه زرند به استخلاص حصار راور فرستاد و خود با فوجى به در خبيص شد .
امير ركن الدين عثمان ، برادر اتابك محمد ، در خبيص بود ، روزى دو سه تجلّد نمود و شهر از تعّرض ملك دينار نگاه داشت ، شبى چند سرهنگ بر ديوار