نزديك شد حشم كرمان را طاقت مقاومت با ملك نبود ، با آنكه در خدمت او هشتاد سوار بيش نبود - همه كشتهء سفر و خستهء بيابان - ، و حشم كرمان اضعاف آن عدد - همه آسوده - چون حقتعالى او را كارى نهاده بود ، تعرّض او ممكن نشد ، و بسلامت او را به مقصد رسانيد .
چون از خطر خبيص بيرون شد خود را به ملك كرمان تهنيت كرد و گفت :
اينجا منزل « لگامگير » « 1 » بود ، چون به عافيت رستيم كرمان را برديم . و در عهد ملك خود ، از روز وصول به خبيص ، از توقيعات و تمليكات محمد شاه نميراند « 2 » و ميگفت :
« پادشاه كرمان ، از آن روز باز ، منم » .
و ملك دينار را با وفور شجاعت و شهامت و مردى كه صيت بسالت او در جهان شايع بود ، عقلى كامل بود و عدلى « 3 » شامل و رائى به منهاج طريق پادشاهى بينا و ذهنى به تصرف در وجوه كدخدائى دانا .
در مدت هشت سال ، كه عهد ملك او بود ، مرهم راحتى بر جراحت دلها نهاد و رايحهء رفاهيتى به مشام اهل كرمان رسيد . و بعد از جدبى « 4 » مدقع خصبى مفرط روى نمود ، و هرگز در بردسير چهار صد من گندم به دينارى نبوده است مگر در عهد او ، و در بم هفتصد من ، و در جيرفت هزار من . و شمايل حميده و خصايل پسنديدهء او در اثناء شرح ايام ملك او مفصل معلوم گردد .
القصه ، چون از مهلكهء خبيص بيرون جست و به نرماشير نزول فرمود ، سابقعلى كه والى بم بود به قدم طاعت پيش رفت و در موقف متابعت بايستاد ، و جلّاب اخلاص در قدح اختصاص بر دست وفاق به مذاق آن پادشاه باستحقاق رسانيد ، و چند امير غز - چون عز الدين زكريا و غيره - در خدمت سابق بودند و قريب دويست سيصد مرد غز در بند و زندان [ او ] ، چه سابق سال پيش هفتصد مرد غز در قبض آورده بود و
هامش
( 1 ) - منزل لگامگير ، اصطلاحى خاص است و ظاهرا مقصود منزلى است كه بايد ديگر در آنجا استراحت كرد ، يعنى لگام و دهنهء اسب گشود و توقف كرد .
( 2 ) - كذا ، و ظاهرا سخن نمىراند .
( 3 ) - در نسخهء اصل : عدتى .
( 4 ) - تنگى و سختى شديد