تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و چون چند روزى برآمد ، ديگر باره بگريخت سابق فرمود تا تجسس كردند و او را به دست آورد ، پس با وى گفت : اى كودك ، آنچه من ميخواهم ارادت الهى بر خلاف آنست ، من ميخواهم كه ترا پادشاهى سازم ، و حقتعالى ترا اين سعادت ننهاده است . اگر از اين منزل ملولى و از من سيرى ، جهان فراخست و راه گشاده ، من ترا از حركت بر مراد خود مانع نميباشم ، پاى دخترم از بند گشاده كن و هرجا خواهى رو !

[ بيت ]

اكنون كه ترا رخت وفا در بنه نه * سيرى ز من و من به تو هم گرسنه نه
كودك ، طلاق دختر داد و كرمان را وداع كرد ، و روى به جانب سيستان نهاد ، و از آنجا به خدمت سلاطين غور « 1 » پيوست ، او را در غور نانپاره‌اى دادند ، و هم آنجا تا عمرى داشت مقيم بود .

گفتار در بيرون آمدن اتابك محمد از ميان غز و بقلعه ريقان رفتن و از آنجا به خبيص توجه كردن و از خبيص بگواشير شدن

چون اتابك محمد دو سال در مطمورهء صحبت غز صبر كرد و اثر نصايح و مواعظ هيچ ظاهر نميشد ، و قومى را مشاهده كرد كه اعلام اسلام نگونسار كرده‌اند و نهال مردمى و مروت از بيخ برآورده ، نه ايشانرا خواص عالم انسانى و نه برگ رعايت حقوق مسلمانى ، اراقت خون مردم مسلمان واجب‌تر دارند از سنّت قربان ، چند پادشاه را از بطانهء « 2 » خويش بدوزخ فرستاده و
هامش
( 1 ) - غور نام ولايتى است معروف در ميان خراسان قريب به غزنين و غرجستان و بيشتر بلاد آن كوهستان است . مركز آن فيروزكوه نام داشت . امراى غور از نيمهء قرن ششم تا سال 612 كه خوارزمشاه بساط آنان را درهم پيچيد استقلال داشتند . درين وقت كه مورد صحبت صاحب تاريخ است سيف الدين محمد و غياث الدين محمد بن سام و شهاب الدين حكومت داشتند : غياث الدين در غور و شهاب الدين در غزنه . غياث الدين در 558 بحكومت رسيد و تا 599 حيات داشت ، شهاب الدين نيز در همين سالها فرمانروائى ميكرد و در سال 582 لاهور را گرفت . احتمال ميرود كه پناهندگى مباركشاه به دربار غياث الدين بوده باشد ، بدليل آنكه بروايت همين تاريخ ، محمد شاه هم به دربار شهاب الدين رفته است . ( 2 ) - بطانه [ با كسر باء ] سرير و تخت .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 149 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم