برميآورد و ميگفت : اگر ترا مدبّرى كافى و كدخداى راستگوى بودى هرگز ترا اين وقايع پيش نيامدى .
و ناصر الدين كمال در كوبنان بود . اتابك او را استدعا فرمود . چون حاضر آمد ، خدّام اتابك كلمات خواجه جمال نقل كردند . نهال حقد جمال در جان و دل جاى گرفت و به ازعاج جمال يا قبض و قتل او جان بر ميان بست . خواجه جمال امارات خلاف مشاهده كرد و اتابك را به ناصر الدين باز گذاشت ، و به كوبنان شد .
چون ملك دينار با حشم غز به در بردسير رسيد ، خواجه جمال قصد حضرت او نمود و به خدمت آمد ، و ملك او را منصب نيابت و وكيل درى داد و او حصار زرند را عمارت كرد و خود بدانجا نشست . و ملك دينار چون ارتفاع سور و غور خندق و استحكام قلاع بردسير بديد دانست كه تسخير شهر بردسير به گشودن حصون اطراف تيسير مىپذيرد : از در بردسير برخاست و به جانب خبيص شد ، و از آنجا به راور .
گفتار در ذكر رفتن ملك محمد شاه به حضرت عراق و فوت اتابك محمد در بردسير و مأيوس باز آمدن محمد شاه و به بم شدن و از آنجا بسيستان و خوارزم و غور ، و انقطاع دولت سلجوقيان در كرمان
چون ملك دينار از در بردسير برخاسته به جانب خبيص شد ، امراء و صدور شهر كه يرقان جوع و خفقان خوف بر ايشان غالب بود و هواء جلاى وطن چيره « 1 » محمد شاه را تصوير كردند كه تو پادشاهيى جوان بخت ، بهر حضرت كه رسى برحسب التماس حكم امداد و اسعاد مبذول دارند ؛ تا آن كودك را از گاه جاه برگرفتند و در چاه راه افكند .
با آنكه غز در كرمان توغل « 2 » نمود ملك تورانشاه و اتابك محمد به عراق مىنبشتند و قصّهء استعانت برميداشتند ، و از حال ضعيف و بيچارگى خويش و تغلّب خصم انهاء به بارگاه اتابك پهلوان و ديگر پادشاهان ميكردند و تذكير شواجر رحم واجب
هامش
( 1 ) - در اصل ، و هم در بدايع دكتر بيانى : خيره ( ؟ )
( 2 ) - توغل : پراكنده شدن در نواحى بلاد .