تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
سابق به كمال كياستى كه داشت ، نقش تدبير و صورت تقرير ايشان تصوير كرد و با تركان گفت : « مركوبم خوش نميرود ، فرستادم تا خنگ راهوار بياورند ، و اميران و تركان بروند كه من بر اثر مىآيم . » و باز گرديد و با قلعه شد . چون سابق فوت شد « 1 » ، پسرش را - نصرت الدين حبش ، و ربيب « 2 » او را - شمس الدين طهماسب - گرفتند ، و كارى مهيّا و نعمتى مهنّا و هواء ضيافتى سازگار و آب لطافتى خوشگوار در سر اين مكر شنيع و غدر فظيع كردند . و سرهنگان غلبه نمودند و ملك و تركان به تك پاى از آن ورطه خود را بيرون افكندند ، و بنگاه و چند زن مطربه - كه در خدمت ملك بودند - - و جمعى تازيك را گذاشته : گرسنه به بم شده بودند ، گرسنه و برهنه باز بردسير آمدند ! و پسر و ربيب سابق با خود آوردند به گرو تازيكان و زنان كه مانده بودند . چون روزى چند برآمد ، نصرة و طهماسب را باز دادند و تازيكان و زنان مطرب را باز گرفتند ! !
هامش
( 1 ) - يعنى از چنگ رفت و خود را خلاص كرد و از دسترس دور شد . ( 2 ) - ربيب ، پسر خوانده . پسر زن از شوهرى ديگر .