[ حكومت مباركشاه ]
گفتار در بردن سابقعلى مباركشاه را كه يكى از ملكزادگان سلجوق بود از گواشير به بم
مقرئى بود از بردسير كه در سراى « خاتون ركنى » تعليم اولاد و غلامان كردى ، و در وقت فترات به بم افتاده بود ، و در خدمت سابق حاضر ميشد ، و آيتى ميخواند . بعد ازين حادثه با سابق گفت : و « جزاء سيئة سيئة مثلها « 1 » » .
من لعبى ميدانم كه بدان جواب محمد شاه باز توان داد ، و انواع مكافات بر دل او نهاد . در گواشير پادشاهزادهاى هست از ارقاب محمد شاه - برادرزادهء خاتون است - و من معلّم او بودهام ، او را ميل كشيدهاند امّا ستارهء بصرش در برج مقله « 2 » مستقيم است ، و تكحيل ، قوّهء باصرهء او را ضررى نرسانده ، اگر ميخواهى كه ترا از آل سلجوق شاهى باشد ، من او را سهل اينجا توانم آورد و اين خدمت از دست من برخيزد .
سابق را اين سخن موافق آمد و گفت : تصميم عزم از تو و ترتيب اسباب راه بر من ، هرگه كه روى ، چهارپاى و آنچه به كار آيد مصحوب تو بفرستيم .
مقرى اسباب آن حاصل كرد و به بردسير آمد . چون معلم آن پسر بود و در خانهء او حجاب نه ، اين حكايت در باطن كودك متمكن كرد و درجهء پادشاهى و فرماندهى در سمع وى افكند .
كودك دعوت او را اجابت كرد ، و دو سه فضول طلب و مكر « 3 » را تسويل كرد ،
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء شورى آيهء 38 . پاداش بدى همچنان بدى خواهد بود .
( 2 ) - مقله ، آن قسمت از چشم كه سفيدى و سياهى جايگير است ، حدقه ، مطلقا : چشم
( 3 ) - كذا ، و شايد : مكار و يا مكره ، جمع ماكر