تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و گرمى بازار دولت او ديدند : شهرى ساكن و رعيتى ايمن ، حضرتى پرخواجگان معتبر و حشمى در طاعت يكسر ، و بازارى به انواع نعم آراسته و خطّه‌اى پرمال و خواسته و تصاريف دهر از حومهء او برخاسته ، و كارى مستقيم و امتى در نعيم مقيم ، عرق حسد در آن طايفهء بدكردار در كار آمد و باهم گفتند : چرا بايد كه دار الملك بردسير كه مركز سرير سلطنت و صدف گوهر مملكت است بدان صفت به صنوف قحط و بلا ممتلى باشد و بم كه ربودهء دزدى « 1 » و دزديدهء سرهنگى باشد ، برين نسق به فنون خصب و نعمت متحلى .

[ بيت ]

آرى چو تو را سوخته باشد خرمن * خواهى كه بود سوخته هم خرمن من
كنكاج كردند و اتفاق نمود كه سابق را در قبض آرند و هلاك كنند و ولايت فرو گيرند . و سابقعلى هربامداد به خدمت ملك مىپيوست و در موكب او به صحرا ميشد ، و اين معنى به خاطر او نميگذشت . تركان اين مواضعت به سمع پادشاه رسانيدند و تقرير كردند كه : صلاح حال و فراغ بال تو بدين دست بازى متعلّق است ، و ولايتى معمور باز دست افتد . و بدين حركت غز ماليده شود و در دايرهء طاعت آيد . و ملك از سر كودكى و بىبرگى اگر اين صنعت با پدر او ميكردند راضى بود ؛ گفت . فردا چون به خدمت آيد و به صحرا رويم كار را باشيد « 2 » . سابق ، بامداد على الصباح ، بر قاعده ، به خدمت ملك پيوست و روى به صحرا نهاد ، محمد علمدار كه مغمور ايادى سابق بود و سرمست مكارم لاحق او ، بر خلاف معتاد ، با سابق گفت كه امروز به صحرا چه كار دارى ؟ خدمت ملك كردى و حكم بندگى بجاى آوردى ، باز بايد گشت .
هامش
( 1 ) - مقصود سابقعلى است كه از عياران و صعلوكان خراسان بود و اين طايفه بر مقتضاى احوال به راهزنى و دزدى شهرت يافتند و چندان غلط هم نبوده است ! ( 2 ) - يعنى مستعد كار و منتهز انجام توطئه باشيد .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 145 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم