تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
فعل ذميم و سزاء عمل قبيح او را در كنار وى نه ، تا عبرت ديگر متعديان و موعظهء ديگر بىادبان شود . بر مقتضاى فرمان ، علاء الدين سليمان و موافقان همه منتهز فرصت بودند ، تا بر در دروازهء ماهان ، علاء الدين سليمان نيزه‌اى بر پشت ظافر زد كه سنان جان‌ستانش از زير پستان ظافر بيرون آمد ، و ديگر ياران مدد كرده او را پاره‌پاره كردند . و در شهر خواجه‌اى بود كه منصب وزارت به رسم او بود ، و شخصى ديگر كه اسم خازنى بر وى ، و با ظافر در قمار اين جرأت هم دست بودند و در غبار اين زلّت « 1 » هم‌پاى ، در پس ديوار اختفا گريختند ؛ محمد شاه عيون تجسس برگماشت تا هردو را بازجستند و به ظافر ملحق ساخت . و در شهر يك خواجهء محتشم مانده بود از خاندان مجد و شرف و دودمان جود و كرم « 2 » ، او را شرف الدين بن عزيز خواندندى ، پسر عزيز منشى ممالك كرمان بود كه ملك العلماء عهد بود ، و عالم علوم شريعت زير خاتم خاطر او و كتايب نصرت تيغ در حمايت نوك قلم او ، و شرف الدين مسعود در مبدأ شباب طلعتى داشت مقبول و هيأتى مطبوع و جمالى فايق و ذكاء باطن با حسن ظاهر لايق .

[ بيت ]

كافر چو ديد غايت حسن رخ تو گفت * پاكا مصوّرى ، كه چنين صورت آفريد !
اعباء شغل وزارت به قوّت عقل و فرط كفايت او منوط فرمودند ، و اشغال لشكركشى و لالابگى « 3 » به مخلص الدين مسعود مربوط ، ملكى بىجمال و ديوانى بىمنال و رعيتى بىمال همه در تاريكى فتنه مشت ميزدند و به تحمل و احتيال ، بر انتظار فرج ، روزى به شب ميبردند . و قوام الدين زرندى و شرف الدين ، در تنافس وزارت ، يكديگر را نرگس بصر
هامش
( 1 ) - در بدايع و هم در متن ليدن : ذلف ( ؟ ) ، تصحيح قياسى است . ( 2 ) - ظاهرا مقصود خاندان ركن الدين صلاح كرمانى است كه در المضاف و عقد العلى نيز به تكرار از آنان توصيف شده است . ( 3 ) - لالابگى ، ظاهرا مقامى مانغد اتابكى يا رياست خادمان و احتمالا لله بگى بوده است .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 143 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم