تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
فراست اصالت و عرق سلطنت ، ميدانست كه اقدام بر آن كبيره نه حدّ ظافر بود ، و هر كس كه مثل اين جريمه مستجاز داشته است از وخامت عاقبت آن جان نبرده است ، و تبعهء « 1 » آن حركت مذموم و فعل مشؤم در وى رسيده است . چون برين تجاسر روزى چند برآمد - و غز پردهء صلح دريده بود و قوارير مواثيق بر ديوار نقض زده و مراسم مقاتلت از سر گرفته - روزى خبر دادند كه فوجى غز بر دو فرسنگى شهر ميگذرد . ظافر از غايت غرور جانب حزم را مهمل گذاشت و با تنى چند معدود به تاختن غز شد .

توطئهء قتل ظافر

محمد شاه چون هميشه با معتمدان و خواص جانداران « 2 » خود قرعهء مشاورت دفع ظافر ميگردانيد ، درين روز يكى از خواص او علاء الدين سليمان نام گفت : « اى پادشاه ، دفع اين غادر فاجر را روز به ازين بدست درنمىآيد : چون ما از شهر بيرون رويم ، خداوند ، بفرمايد كه دروازه‌هاى چهارگانهء شهر فروبندند ، و كليد دروب و قلاع به خدمت او آورند ، و خود با معتمدان ترك و ديلم بر باروى شهر نشيند ، من او را ضربه‌اى زنم ، هرچه باداباد ! » . پادشاه گفت : اگر اين كار برنيامد ، و خطا افتد ، خلقى بسيار كشته شوند ، و جهانى در بلا افتد . علاء الدين سليمان گفت : هرگاه دروازه‌ها بسته باشد ، هرفتنه و واقعه‌اى كه باشد در بيرون باشد . اگر ، نعوذ باللّه ، او خلاص يابد ، شما دروازه‌ها فرو بنديد و او را باز اندرون نگذاريد . پادشاه او را دلداده گفت : بسم اللّه ، با او بيرون شو ، و چون باز در شهر آيد جزاء
هامش
( 1 ) - تبعه ( با فتح اول و كسر ثانى ) ، ما يترتب على الفعل من الخير او الشر ، آنچه از خير و بد بدنبال كارى پيش آيد . ( 2 ) - جاندار ، آنكه حافظ جان شاه باشد ، و در واقع در حكم گارد مخصوص شاهى است و بسا احتمال كه كلمهء ژاندارم خارجى نيز مشتق از همين كلمه باشد . حافظ گويد :يار زيباى من ار قلب بدينسان شكند * ببرد زود به جاندارى خود پادشهش