و منازل ربض بردسير و سرايهاء دشت ، كه يك شبر « 1 » از آن به يك مثقال تبر « 2 » خريدندى ، چنان شد كه بوم از بيم وحدت از آن خرابها ميگيريزد و جغد از وحشت آن اطلال مىپرهيزد .
[ رباعية ]
آنجا كه بدى نغمهء چنگ و دف و نى * بينى ز دد دشت درو اكنون پى
هرجا كه پريرخى درو خوردى مى * امروز همى ديو گريزد از وى
و اينهمه خرابى كرمان نتيجهء آزار خاطر و رنجيده رفتن قدوة الاولياء شيخ محمد ، رحمه اللّه ، از كرمان بود در عهد ملك ارسلان : گويند كه بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان مريد شيخ بودند ، چون هردو بخراسان شدند و ارسلانشاه از بم باز كرمان آمد ، بدگويان تقرير به ارسلانشاه كردند كه اين مرد دوست بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان است و چندين هزار مريد دارد ، بودن او در كرمان خطر است .
پس كسى پيش شيخ آمد و گفت : ملك از تو رنجيده است ، و مردى تركست .
شيخ گفت : ما از تركان نترسيم ، ما از كسى ترسيم كه در همه عمر كفش مردى راست نهاده باشد !
و از روى خشم برخاسته از كرمان برفت ، و گفت : « ما كرمان را پشت پاى زديم چنان ، كه در پاى منارهء شاهيگان « 3 » گرگ بچه كند » ، و چنان بود ؛ بيرون گواشير به نوعى خراب شد كه گرگ در پاى منارهء شاهيگان بچه كرد !
شيخ مبارك گازر « 4 » كه مردى بود صالح - و مشهور كه پيوسته ابدال برو ظاهر شدندى - - و مصاحب شيخ الاسلام برهان اقدين كوبنانى ، گويد كه هيچكس زهره نداشت كه تنها به شاهيگان بگذشتى از ترس گرگ مردمخوار :
[ بيت ]
تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد « 5 »
هامش
( 1 ) - شبر ( با كسر شين ) ، فاصلهء بين انگشت ابهام و خنصر تقريبا يك وجب
( 2 ) - در اصل نبر ؛ ولى شايد تبر زد بوده كه شكر باشد و معرب آن طبرزد است
( 3 ) - منارهء شاهيگان ، ظاهرا همان محلهء شاهيجان امروزى است .
( 4 ) - در باب شيخ مبارك گازر ( شمس الدين ) رجوع شود به مزارات كرمان ص 13 تا 16 .
( 5 ) - شعر از مولوى است .