اتفاق را ، خاتون ركنى والدهء ملك ، رنجور بود و در آن حالت فروشد . « 1 » از فرياد زنان دولتخانه و جوارى سراى و شغب التجاء مردم دشت به حصار ، [ در ] شهر اشراط « 2 » ساعت حادث شد ، « 3 » و در دروازهها چند طفل و عورت در زير اقدام انام پايمال شدند . و تا روز دروازهها گشاده بود ، تا اهل ربض دشت همه در شهر آمدند .
و ملك انتقال باز سراى شهر كرد . و سراى دشت - كه امثال آن بارگاهها و منازل و مغانى « 4 » و مراتع و بساتين و متنزّهات در ديار اسلام نشان نميداد : صحونى از سعت فضا جهانى در جهانى ، و سقوفى از تصاوير بديع و نقوش مليح چون اوراق آسمان به اعشار كواكب آراسته ، و چون مقاصير بهشت به جمال حور روشن گشته - فرو گذاشتند تا سر در نشيب خرابى نهاد ، و هركس كه خواست در هدم غرفات و تقويض « 5 » شرفات آن پيوست و خشتهاء آن يكيك بار گرفتند و آن مجالس نزهت و كنايس عرش رتبت ، اطلال و رسوم و ذكر جغد و برم شد « 6 » . لامير معزى سجزى : « 7 »
آنجا كه بود آن دلستان با دوستان در بوستان * شد كوف و كركس را مكان ، شد گرگ و روبه را وطن
در جاى رطل و جام مى ، گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و عود و نى ، آواز زاغ است و زغن
هامش
( 1 ) - فرو شد ، يعنى درگذشت و بمرد .
( 2 ) - ن . ل : اشتراط .
( 3 ) - اشراط جمع شرط ( با دو فتح ) بمعنى علامت و نشانه است ، و ساعة اصطلاحا براى روز قيامت گفته مىشود : يعنى علامات قيامت ظاهر شد . .
( 4 ) - مغانى ، جمع مغنى بمعنى منزل .
( 5 ) - تقويض ، درهم كوفتن و خراب كردن بنا و ساختمان .
( 6 ) - معلوم است كه كاخى در دشتهاى خارج از دوازه شهر وجود داشته و آن كاخ درين زمان نابود شده است . در باب اينكه محل اين كاخ چه ناحيهاى بوده باشد ، بتصريح نميتوان سخن گفت .
( 7 ) - كذا ، و اولين بار است كه چنين نسبتى به امير معزى داده مىشود . مگر اينكه بگوئيم مقصود و تصريح نسبت او به معز الدين سنجر بوده است نه معز الدين ملكشاه و بنا براين بايد سجزى را سنجرى حساب كرد .