كه : « ما از خراسان به عزم خدمت پادشاه و نيّت مقام كرمان آمديم ، مصداق اين دعوى آنكه بر ده فرسنگى دار الملك نزول كرديم ، و شكوه بارگاه ملك را و احترام جانب پادشاه را قدم در حرم ملك و بيضهء ولايت و حوالى شهر ننهاديم بر انتظار آنكه مثال پادشاه به تعيين مسكن و مقام صادر شود . پس ناانديشيده لشكرى به سر ما آمد ، چون حال بر آن جمله ديديم بر مقتضى « و فى الشرّ نجاة [ حين ] لا ينجيك احسان » « 1 » به معارضه برخاستيم . اكنون امسال قاعدهء كلمهاى كه پارسال ايراد كردهايم برقرار ممهّد است ، و نيات بر خدمت پادشاه صادق ، و ضماير در صوامع طاعت معتكف : - اگر پادشاه ، عمارت ولايت ميخواهد و بر نفوس و اموال و اعراض مسلمانان مىبخشايد ، به بندگى قبول كند و سمت عبوديت بر روى روزگار ما نهد و بناء معاهده را به تغليظ ايمان و مصافحت ايمان معمور گرداند ، - و اگر خواهد در ميان حشم آيد ، - و اگر رغبت اين مساعدت ننمايد ، حكم او راست . »
چون رسالت بر مقتضاى عقل مطرّد بود و بر حفظ مصالح از قبول آن چاره نبود پادشاه ، بزرگى از بزرگان ولايت با رسول غز فرستاد و به حسن اجابت رسالت داد ، و تردّد نمود تا در شب نخست شمع انس برافروختند و بر قامت حال قباء صلح دوختند .
و امراء و معارف غز در بردسير به سراى ملك - كه [ در ] ربض است - حاضر آمدند و شرف دستبوس حاصل كرد و بانواع خلع و تشريفات مخصوص شد .
و ملك جرأت نمود و تا صحرا در ميان حشم شد و به سلامت بازگشت . و غز در بردسير طوف كرد : اگر مزروعى ديد بر قاعده خورد و روى بجانب بم نهاد .
و چون نواحى شقّ بم به وسيلهء وجود « سابق على » مضبوط و محفوظ بود ، بر ولايت نسا « 2 » و نرماشير هجوم كردند ، و صد هزار آدمى در پنجهء شكنجه و چنگال نكال ايشان افتادند . و در زير طشت آتش گرفتار شدند ، و خاكستر در گلو ميكردند . . . و اين را
هامش
( 1 ) - وقتى ترا احسان و نيكوكارى نجات ندهد ، رستگارى در شر و بدكارى است .
( 2 ) - نسا از دهات نرماشير است ، و اينكه سمعانى گويد مزدك اهل خبيص كرمان بود و يا گويد بعضى او را از اهل نسا نوشتهاند ، شايد منسوب به همين شهر بوده باشد ، رجوع به انساب سمعانى شود . در معجم البلدان ، نسا از بلوكات بم شمرده شده است .