گفتار در ذكر شمول قحط در بردسير و آمدن غز از گرمسير به در بردسير ، و گرگ آشتى با ملك تورانشاه كردن
چون بهار سنهء 569 خراجى « 1 » درآمد ، در كرمان قحطى مفرط ظاهر شد ، و سفرهء وجود از مطعومات چنان خالى كه دانهاى در هيچ خانهاى نماند . قوت هستى و طعام خوش در گواشير چند گاهى ، استهء خرما بود كه آن را آرد ميكردند و ميخوردند و مىمردند ! چون استه نيز به آخر رسيد ، گرسنگان ، نطعهاى كهنه و دلوهاى پوسيده و دبّههاى دريده ، ميسوختند و ميخودند و هرروز چند كودك در شهر گم ميشدند - كه گرسنگان ايشان را به مذبح هلاك ميبردند - ، و چند كس فرزند خويش طعمه ساخت و بخورد !
و در همه شهر و حومه يك گربه نماند ، و در شوارع ، روز و شب ، سگان و گرسنگان در كشتى بودند : اگر سگ غالب مىآمد آدمى را مىخورد ، و اگر آدمى غالب مىآمد سگ را . و اگر از جانبى چند منى غلّه در شهر مىآوردند ، چندان زرّينه و سيمينه و اثواب فاخره در بهاء آن عرض ميدادند كه آن را نميتوانستند فروخت .
يك من غله به دينارى نقره قرض ميسر نميشد . اگر در شهر كسى را پس از تاراج متواتر و غارات متوالى چيزى « 2 » مانده بود در بهاء غله بدين نسق صرف ميكرد و روز ميگذاشت ، و از تراكم مردگان در محلات ، زندگان را مجال گذر نماند ، و كس را پرواء مرده و تجهيز و تكفين نبود .
القصه ، غزّ چون به زمستان عرصهء گرمسير را از مهرهاء سكّان و قطّان « 3 » بر افشاندند ، و كيسهء ولايت را از نقد ثروت خالى گردانيد ، و جنين هردفين از رحم زمين استخراج كرد ، در تابستان سنهء 569 شعبدهء ديگر [ باخته ] روى باز بردسير نهاد ، و خواستند كه عذار احترام به آب اعتذار باز شويند ، رسولى فرستادند پيش ملك تورانشاه
هامش
( 1 ) - برابر با 576 هلالى .
( 2 ) - در اصل : خيرى
( 3 ) - قطان ، جمع قاطن بمعنى ساكن و مقيم .