تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
قوم از تست و خلاف ايشان با تو ؛ و اگر در خدمت خواهى بود من تا جان دارم نگذارم و رخصت ندهم كه متعرّض حواشى سراى تو باشند - و برين معنى عهود كرد و سوگندها خورد - ، و اگر دلت سكون نميگيرد و مصلحت خويش در مقام بردسير و خدمت من نميدانى هم مانع حركت نميباشم ، روزى چند بيرون رو تا خود اين كار كجا رسد ؟ اتابك چون عجز ملك و قلّت مبالاة او به امثال اين احوال ميدانست ، ترك خانه و مهاجرت وطن برخود سهلتر ديد از مناقشت محمد علمدار در حال ، و مقاساة محاربت غزّ در مآل ، ملك را وداع كرد و روى به جانب فارس نهاد . چون اتابك برفت ، محمد علمدار و ديگر ارذال باز خدمت ملك پيوستند ، و سنهء 568 خراجى در ضيق و مشقت بسردند . و اتابك محمد چون به فارس رسيد هواء فارس نيز وباء فتنه گرفته بود و ميان اتابك تكله « 1 » و ابن عمّ او ، قطب الدين پسر اتابك سنقر ، نواير تشاجر استعلاء مىپذيرفت . چون در سفرهء سفر همان ديد كه بر خوان حضر ، او را زحمت بردن به حضرت عزّ الدين لنگر حيا مانع آمد و رغبت يزد ننمود ، هم باز حدود كرمان آمد و به حصار زرند متحصّن شد ، با چند كس معدود . و ملك تورانشاه ، وزارت به قوام الدين ، پسر ضياء الدين عمر زرندى ، داده بود . و عرصهء مملكت چنان خالى بود كه مراسم خواجگى و ايالت سپاهيگرى همه در حمايت تيغ و قلم او ميرفت ، رذالات سوار و پيادهء لشكر شهر برگرفت و به زرند آمد و اتابك را از عاج كرد . اتابك چون گريبان لباس راحت برخود مزرود « 2 » ديد و مسالك آسودگى مسدود ، و مقام كرمان در مهالك خوف و جزع متعذر ، و بودن در خانه و وطن با اين استهانت متعسّر ، از زرند روى به حضرت خراسان - به خدمت ملك طغانشاه پسر ملك مويّد - نهاد .
هامش
( 1 ) - اتابك تكلة بن زنگى در 571 بحكومت رسيد و تا سال 591 در فارس حكومت داشت . ( 2 ) - مزرود ، ( با فتح ميم ) لباس تنگ و مزاحم و فشار دهنده ، چنان كه زره و امثال آن .