تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
و هنوز ملك در سراى دشت بود و از سوار و پياده شوكتى داشت ، همه را حاضر كردند و او را به بارگاه ملك تورانشاه بردند ، زبدهء رسالت و عمدهء سفارت او اين بود كه : « به خدمت پادشاه آمده‌ايم ، ده هزار مرد ازين جانب آمد ، و پنجهزار بر صوب فارس رفت » . زين الدين رسولدار حاضر بود ، ازين سخن درهم افتادند ، و نامعلومى چند [ باهم گفتند ، پس قيصر بك ] گفت : « مىبايد كه رقم قبول بر طاعت ما كشيد تا مراسم خدمت پادشاه بجاى مىآوريم به لوازم رعيتى قيام مينمائيم » . او را ، دو سه روزى ، توقيف فرمودند و بعد از استخارت و استشارت جواب دادند كه : صمصام و بلاغ - كه مقدمان حشم‌اند - و چند امير مذكور به حضرت آيند ، و شرف دستبوس پادشاه حاصل كنند ، و حشم در زرند متوقف ميباشند تا مواضع و مراتع و اقطاع و نانپارهء ايشان در نواحى صرود و جروم روشن گردانيم كه هيچ ناحيت تحمل شوكت و غلبهء ايشان نكند ، و مصداق اين سخن كه « به خدمتكارى و رعيتى آمده‌ايم » اينست كه بر جادهء فرمان پادشاه روند و از خط مثال پادشاه عدول نجويند ، و قيصربك را با اين جواب باز گردانيدند . قيصر بك خود در كسوت جاسوسى آمده بود كه حال عدد و عدّت لشكر كرمان بازداند ، چون به حشم پيوست و عجز و ضعف حشم شهر معلوم كردند ، از زرند برخاستند و روى به جانب باغين نهادند . و محقق شد كه در دائرهء طاعت نخواهند آمد ، و از نقطهء طغيان كه همه عمر بر آن بوده‌اند درنخواهند گذشت . پس ردّ وقاحت ايشان واجب شد و حكم مدافعت لازم . و در مطلع آوازهء خروج ايشان انهاء اين حال به اتابك تكلة بن زنگى ، كه فارس داشت و از ممالك كرمان ، سيرجان و پرك در دست او . - [ لازم ديدند ] و امير خطلخ آيبهء ايازى را در سيرجان نشانده ، و زين الدين رسولدار پيوسته بين الحضرتين متردد كردند ، و التماس مددى نمود تا قطع معرّت مضرت غز كرده شود . چه اگر بر كرمان مستولى و متغلب شوند جراد « 1 » افساد ايشان به فارس سرايت كند .
هامش
( 1 ) - جراد ، ملخ .