مملكت و اعضاد « 1 » ملت و انصار دولت بودند در تيغ كشيدند و پارهپاره كردند .
[ قطعه ]
زهى وفا و مروت چنان كه در دنيا * بوقت راحت و محنت همه بهم بودند
به روز روى نهادن به منزل عقبى * ز پيش و پس به زمانى خلاف ننمودند
چون حق تعالى خواست كه شب فتنه تيره شود ؛ از آسمان هدايت ستارهها فرو ريخت و در مجلس كياست شمعها فرونشست ، و قومى را كه به نور بصر بصيرت ، مخارج نجات از مضايق حوادث توانستندى ديد ، و به فضل يسار و ثروت ، مددى از جانبى توانستندى كشيد از ميان برگرفت و طرق « يأجوج » بلا از خرسنگهاء « 2 » موانع و عوايق ، پاك و هامون گردانيد . « 3 »
شهر به كلى ازين حركت بهم برآمد ، و باقى تازيكان بگريختند ، و تركان در منازل مقتولان افتادند ، و غارت كردند . بعد از چند روز غبار بلا فرونشست و شهر شوريده قرار گرفت ، و خواجگان مانده را تسكين كردند ، و بيرون آوردند .
و از ملك و اتابك درين حركت خارج ، هيچ كلمهء انكار صادر نشد .
هامش
( 1 ) - اعضاد ، جمع عضد [ با سكون ضاد ] : ناصران و ياوران .
( 2 ) - خرسنگ ، يعنى سنگ بزرك . كلمهء خر معناى بزرگ و وسيع ميدهد و در اين كلمات هم هست : خرگاه ، خرمن . در بدايع اين كلمه به صورت فرسنگها ( ؟ ) آمده است .
( 3 ) - هامون كردن ، اصطلاح محلى است به معناى خراب كردن چنان كه بنائى همسطح زمين و دشت و هامون شود . تقريبا ترجمهء همان « قاعا صفصفا » كردن است .