گفتار در آمدن حشم غز بكرمان
چون ماه مهر سنهء 568 درآمد « 1 » از سرحدّ كوبنان خبر كردند كه سلطان شاه ، غز را از سرخس بيرون كرده است « 2 » و چند خيل ازيشان روى به كرمان نهاده . و بر عقب خبر ، كه از راه راور برآمدند و به كوبنان رسيد : سوارى پنج هزار با بنه و زن و فرزند ، اما همه محروب و مسكوب « 3 » و مقهور و منكوب و برهنه و غارتيده !
و سه روز در كوبنان خرابى كردند و چون بر حصار دست نيافتند به زرند آمدند ، و اول نوبت قتل و تعذيب نكردند : بر غارت مطعومى و ملبوسى اقتصار رفت . و عادت شوم غز خود چنين بود كه نخست از در عجز درآمدندى تا حريف را بشناختندى ، اگر غالب بودندى دست بازى خويش بنمودندى .
چون اين خبر به دار الملك رسيد ، غلامى بود ، او را سنقر عسبه گفتندى ، دعوى زباندانى كردى « 4 » ، او را فرستادند تا كيفيت حال و كميّت رجال ايشان معلوم كند ، و از مضمون ضماير و مكنون بواطن ايشان بازداند كه به چه مهم تجشّم نمودهاند ؟ سنقر برفت و بازآمد ، و بيرحمى خداى ناترسى - امير قيصر بك نام - به حكم رسالت با وى .
هامش
( 1 ) - يعنى 575 هلالى .
( 2 ) - سلطان شاه ( محمود ) برادر تكش خان بود ، خوارزم شاه ايل ارسلان بن آتسز در سال 568 وفات يافت و پسرش سلطانشاه در همين سال بحكومت نشست و چون تركان غز بحدود خوارزم دست درازى كردند ، او بر آنها تاخت و اغلبى را كشت . ملك دينار حاكم غزها خود را از بارو در خندق قلعه انداخت و از آنجا خارج شد . ملك دينار به نيشابور نزد طغانشاه بن ملك مؤيد آمد و ازو كمك خواست . ظاهرا در همين احوال عدهاى از اهل و قبيلهء او به كرمان آمدهاند و مدتها بعد خود ملك دينار چنان كه خواهيم گفت بكرمان رسيد .
( از ابن الاثير ، ج 11 ص 153 ذيل وقايع 568 )
( 3 ) - مسكوب ، گريان و اشكريزان .
( 4 ) - يعنى ادعا داشت كه ميتواند مترجم غزها باشد ،