مقيّد داشت . و مردم در استحباء « 1 » او سخن ميگفتند ، چه تركى بود ساده و كم شرّ ؛ روزى چند محبوس بود . چون عزم معاودت بردسير فرمودند كار او نيز به آخر رسانيد .
و چون سرير ملك در بردسير مستقر شد ، چندگاهى رخاء رخاء « 2 » مىجست و و نسيم نعيم مىوزيد و برد « سلو و سكون » به دلها ميرسيد .
و درين مدت شعار شغل وزارت از ظهير الدين بركشيدند و در نصير الدين ابو القاسم ، كه استاد سراى بود ، پوشيدند . و او مردى بود به مزاياى رشد و كفايت متحلّى و چشمها از رونق احتشام او ممتلى .
[ بيت ]
دلش برندهء نقش عدم بدست كرم * كفش زنندهء حدّ ستم به نوك قلم
و به حكم آنكه خواجهاى بود كريم ، لطيف ، عشرت دوست ، مشاهير بزرگان و امراء و ندماء عصر بر فلك حضرت او پروينوار اجتماع مينمودند و در سلك خدمت او منتظم ميشدند .
و در كرمان مجال مردم تنگ شده بود و وجوه دواوين اندك ، و تركان گرسنه و بينوا ، چون تازيكان [ را ] ديدند در خيش خانهء عيش خزيده و درّاعهء وقار بركشيده ، و شنيدند مالى و منالى دارند و به تركان نميدهند ، روزى در خدمت اتابك گفتند كه « در جيرفت مالش تركان داديم ، اينجا نوبت تازيكانست ! » و اتابك برين سخن انكارى ننمود ، و تركان سكوت او را غايت رضا پنداشتند .
و روز سهشنبه سيزدهم ماه تير سنهء 568 « 3 » تورانشاه به صحراء دشت خيمه بيرون شد ، و اكثر تازيكان در خدمت . تركان خود حمله كردند و در پيش ملك و اتابك وزير نصير الدين ابو القاسم و ظهير الدين افزون و شهاب الدين كيا محمد بن المفرح و خواجه على خطيب و سابق الدين زواره [ اى ] و فخر الاسلام و شرف كوبنانى را كه اركان
هامش
( 1 ) - استحباء ، از حبوة ، حمايت و جانبدارى كردن .
( 2 ) - رخاء با ضم اول باد خفيف ؛ و با فتح اول آسايش و راحت .
( 3 ) - و در بدايع : به صحراء دشت خام ( ؟ ) بيرون رفت .