تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

گفتار در رفتن اتابك محمد از فارس به يزد و باز آمدن به كرمان و انعزال مؤيد الدين بواسطهء كبر سن از منصب اتابكى ، و اتابك شدن اتابك محمد

اتابك محمد را چون در فارس چند زخم مصايب بر دل آمده بود ( از جهت آن پسر دوستكام پهلوان كه در سنهء 565 دار الملك بردسير به جلادت او مفتوح شد ، و دو سه سرّيّت كه به هواء ايشان مشغوف بود ) وفات اتابك زنگى نمك بر دل ريش او پراكند و او را در فارس رغبت مقام نماند ، عزم يزد كرد - به سبب وصلتى كه با عز الدين لنگر كرده بود - چون به خطهء يزد حلول افتاد ، بر اضعاف توقع عز الدين لنگر التزام صنوف لطافت و تحمل اعباء ضيافت نمود و هرچه در وسع مخلوق گنجد - از خدمت و بذل و عرض خزاين و لشكر - واجب داشت ، روزى چند در رياض نعمت او چريد و از حياض مبرت او سيراب گرديد ، پس عز الدين امير حاجب خود را - منكنه - با دويست غلام بزرگ و خرد در خدمت او فرستاد ، و اتابك با اين لشكر و غلامان و خواص خويش در ماه اسفند ارمذ سنهء 567 « 1 » به زرند نزول فرمود . چون خبر اقتحام اتابك با لشكر يزد به جيرفت رسيد ، گرهى ديگر بر رشتهء تدبير افتاد ، و طفل حيرتى تازه از مادر فتنه بزاد . عز الدين چغرانه را فرستادند تا چنان كه تواند به صلح و جنگ سدّ سيلاب اين بلاء حادث بكند . چغرانه چون به زرند رسيد معاندت را وجهى نديد - يا شدّت شوكت اتابك را ، يا رعايت حقوق انعام او را - رأى صواب آن ديد كه به اظفار تبصبص « 2 » زمام رضاء اتابك را بدست آورد و او را به خدمت پادشاه كشد به ظن آنكه از خارهاى پاى مملكت آن يكى مانده است ، چون آن را بر كنند از هيچ جانب شاغلى نماند . اتابك را با لشكر يزد به جيرفت آورد و منصب اتابكى بر مقتضاى

[ شعر ]

قد رجع الحق الى نصابه * و انت من كل الورى اولى به « 3 »
هامش
( 1 ) - خراجى 574 هلالى ، ( 2 ) - دم جنبانى تملق . ( 3 ) - حق به جايگاه خويش باز رسيد و تو از تمام عالم بدان اوليترى .