اتابك زنگى با اتابك محمد گفت : « اينك نوبت ما آمد ، ما نيز صولتى بنمائيم و دستى برآزمائيم ، تورانشاه در جيرفت است و شوكتى ندارد ، و شهر جيرفت را حصارى و پناهى نه ، لشكر و خزانه و ساز و سلاح همه مبذولست ؛ اگر عزيمت كرمان مصمّم است موسم حركت آمد . »
اتابك محمد در حال ، دامن جدّ در ميان زد و آستين تشمر « 1 » بازنورديد ، و خيمه به صحرا زد . و اتابك زنگى ، تاج الدين خلج را با سپاهى تمام در خدمت او فرستاد و در زمستان سنهء 567 خراجى « 2 » به جيرفت رسيدند .
تورانشاه [ و ] مؤيد الدين و اتابك يزد ، روى به بم آوردند . چون به بم رسيدند ، سابق على سهل ، ملك را تمكين نكرد و در شهر نگذاشت و بر صحرا نشاند .
خواطر اكابر و اصاغر متوزع و ضماير منقسم كه اگر لشكر فارس از جيرفت حركت كند چون كنند ؟ ناگاه خبر وفات اتابك زنگى « 3 » و مراجعت اتابك محمد و لشكر فارس از جيرفت آوردند . « 4 »
تورانشاه و مؤيد الدين انتقال باز جيرفت كردند ، و اتابك ركن الدين سام در در بم رنجور شد و از راه بردسير در محفّه روى به خانه نهاد . « 5 »
هامش
( 1 ) - تشمر ، اراده و تهيهء كارى را باستعجال ديدن .
( 2 ) - در متن باشتباه 577 نوشته شده است .
( 3 ) - بنابر اين وفات اتابك زنگى سلغرى در زمستان 567 خراجى 574 ه .
بوده است . ( يادداشت مرحوم قزوينى در حاشيهء كتاب خود ) . اما لب التواريخ و جهانآرا وفات او را در 570 نوشتهاند و حبيب السير فوت او را در 571 دانسته است . ( ج 2 ص 560 ) . و نقل قول ما نيز در صفحات قبل بر همين اساس بوده است .
( 4 ) - جامع التواريخ حسنى بنقل از بدايع الازمان اين واقعه را از قول افضل بدينسان آورده است : و من از لشكرگاه به مهمى به شهر بم شده بودم - بر در شهرستان ايستاده - ناگاه بر سر دروازه طبلى زدند و نعره برآوردند ، بترسيدم و از حال آن پرسيدم .
گفتند : اتابك زنگى بجوار رحمت حق تعالى پيوست و اين بشارت وفات اوست .
من آن را رنجى ( رنگى ؟ ) دانستم و ناموسى پنداشتم ، ساعت به ساعت خبر شايعتر مىشد تا خبر از جيرفت رسيد كه ملك و اتابك محمد و لشكر فارس باز رفتند .
( بنقل از بدايع الازمان دكتر بيانى ص 83 )
( 5 ) - يعنى متوجه يزد شد .