اگر بدست مىآوردند - كمى روى آتش ملايم گرم ميكردند تا اندكى مىبست - يعنى دلمه ميشد - و سپس ميخوردند . بسا اوقات صف به نيمه نرسيده بود كه اطلاع داده ميشد كشتار تمام شد ، و بسيارى به همين مقدار خون نيز نميرسيدند و كاسههاى خالى در انتظار خون باز مىگشت . در همين سال اگر ملخ به حدود سيرجان نيامده بود شايد مرگومير بر اثر قحط چند برابر ميشد ، فقط اين مائدهء آسمانى بود كه عدهء كثيرى را نجات داد ! بودجه غذاى تحصيلى من در سيرجان پنج من آرد ماهيانه بود كه از ده - پاريز - مىآوردند و در فصل بهار اين بودجه نزديك بود منقطع شود ، آرد حكم قاچاق داشت ، دم غروب حدود يك فرسنگ در ريگ سيرجان با يكى از همكلاسان ، به پيشواز قافلهاى كه از پاريز مىآمد ميرفتيم و انبان آرد را بر سر گرفته و چون پاسى از شب ميگذشت ترسان و لرزان از بيراهه خود را به محلات مطرود غربى شهر - كه از حدود عوارض و نواقل و گشت مأمورين دور بود - به داخل شهر مىافكنديم و به خانه مىآمديم در آن سال يونجههاى باغها بالكل بالا نگرفت و به دواب و چارپايان نرسيد ، چه همه را مردم بعنوان ناشتائى خورده بودند !
آن سال گندم به يك من پنج تومان و شش تومان رسيد و قند به شصت تومان و حال آنكه درآمد مردم سخت پائين بود و حقوق يك تن آموزگار از هشتاد تومان تجاوز نميكرد و باور نكردنى است كه من يكسال ترك تحصيل كردم فقط ازين بهانه كه ديدم فى المثل اگر تحصيلى كنم و به آموزگارى هم برسم تازه حقوق من باندازهء ده پانزده من گندم بيش نيست و حال آنكه همان روزها در دهات معمولا يك چارپادار ماهيانه 14 من گندم و جو ( بالمناصفه ) جيره داشت كه خود باندازهء حقوق يك معلم بود ، اضافه به آنكه آن چارپادار در سال يك نمد و يك جفت گيوه هم جزء مواجبش بود و آموزگار چنين اضافاتى نداشت !
بسا مردم خانه و ملك را فروختند و به داراب و فسا رفتند و در ازاء حبهاى ملك يك بار گندم خريدند و چه بسا كه همان بار گندم نيز در بين راه نصيب دزدان و راهزنان مىگرديد .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 22
مساهمون: محمد ابراهيم باستانى پاريزى
صمقدمه ٢٢