دارد ، يعنى تا دربند بيست فرسخ هيچ آبادى ندارد ، يك فرسخ گردنه و بقيه جلگه است ، حوض خان از بناهاى گنجعليخان در همين كوير است ، بعد حوض چهلپايه و سپس دربند ، چشمهاى آب شيرين دارد . . . چهار فرسنگ بعد رباطچشمه و چاهگزو است ، بعد كريم آباد ، سپس راور كه مجموعا ده فرسنگ از دربند فاصله دارد . از راور تا كرمان بيست فرسنگ فاصله است ، بين راور به كرمان ، در راه جلگه ، آبادى « قدرو » وجود دارد ، بعد « سوس بيد » « دره بيد » ، « خمرود » ، « تنكل » ، « خانوك » كه چهارده فرسخ تا شهر فاصله دارد . از آنجا تا سر آسياب پنج فرسخ فاصله است ، پس « حوض دق » كه تا شهر كرمان سه فرسخ است « 1 » .
قحط سال
بارى ، غزها روى به جيرفت نهادند و در آنجا قريب صد هزار تن را به انواع شكنجه و عذاب هلاك كردند ، تورانشاه بيچاره هرچه از فارس و يزد كمك خواست بىنتيجه ماند .
بر اثر اين حوادث و احتمالا بخل آسمان و خشكسالى ، يكى از عجيبترين قحطىهاى تاريخ ، يعنى قحطى 576 خراجى پيش آمد .
بايد توضيح داده شود كه سرزمين كرمان اصولا به علت كمبود بارندگى در سال ( كه ميزان متوسط آن از 16 سانتيمتر تجاوز نميكند ) سرزمينى خشك و كم حاصل است و جز در حدود جيرفت و هليل رود ، سرزمينهائى كه بتواند حاصل فراوانى بدهد وجود ندارد و در واقع جيرفت انبار گندم كرمان است . درين سالها به علت آشفتگى اوضاع و هجوم غز و قتل صد هزار تن مردم جيرفت ، طبعا اين ناحيه از ولايت به آتش كشيده شده بود ، راهها نيز بسته بود و گندمى از كرمان و خراسان ( طبس ) و سيستان نرسيد . بالنتيجه فصل بهار سال 569 خراجى ( 576 هلالى ) ، فصل قحط و غلا و مرگومير كرمان شد ، چه اصولا فصل بهار در كرمان هميشه انبارها خالى مىشود و باصطلاح محلى « گرسنگى زيربافه » و « گرسنگى زير خرمن » پديد مىآيد و من خود در سال 1321 - 1322 كه در سيرجان تحصيل ميكردم نمونهاى ازين گونه قحطىها را ديدم ، در بهار همين سال بود كه مردم بيچاره براى دريافت خون حيوانات ذبح شده ، جلوى سلاخخانه صف ميكشيدند ، اينان خون را -
هامش
( 1 ) - نقل با تصرف از طرائق الحقايق ج 3 ص 340 تا 345