تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 24

مساهمون:

صمقدمه ٢٤
و افضل در عقد العلى نيز گفته است كه كرمان ولايتى شده بود كه « سگ آدمى مىخورد و آدمى سگ » « 1 » . در چنين قحط سال و تنگ‌ناى بينوائى ، حشم غز در اطراف بردسير « اگر مزروعى ديد بر قاعده خورد و روى به جانب بم نهاد . . . و بر ولايت نسا و نرماشير هجوم كردند و صد هزار آدمى در پنجهء شكنجه و چنگال نكال ايشان افتادند و در زير طشت آتش گرفتار شدند ، و خاكستر در گلو ميكردند و اين را قاوود غزى نام نهاده بودند . و در زمستان سنهء 569 خراجى ( 576 هلالى ) به جيرفت باز گشتند » . سه سال به تنگى و ننگى گذشت ، دستگاه رهبرى حكومت سلجوقى به كلى از هم پاشيده بود ، مؤيد الدين ريحان در گذشته بود ، اتابك محمد چون از خراسان نتوانسته بود كمكى بگيرد ناچار باز گشت و با غز ساخت ، يعنى در ميان آنان رفت و با آنان مماشاة كرد . غلامان دربارى تورانشاه دست به تجاوز و تعدى و هم‌چنين خواهشهاى بىحساب زدند و چون تورانشاه نتوانست خواسته‌هاى آنان را بر آورد به رهبرى رفيع الدين ظافر محمد اميرك دست به شورش زدند تا در تابستان سال 579 هلالى ، على الصباح ، ظافر محمد « با چند سرهنگ و بطال به در حجرة ملك شد ، و بى رخصت و استجازه ، در سراى حرم آمد ، و تورانشاه خود به خود به علت نقرس مبتلا [ بود ، ظافر ] حجاب حرمت برداشت و برقع حيا از رو بر گرفت و آن مسكين رنجور را پاره‌پاره كرد و محمد شاه بن بهرامشاه را از قلعه به زير آورد و بر جاى او بنشاند . »
هامش
( 1 ) - عجيب اينست كه ششصد سال بعد ، يعنى در سالهاى 1322 و 1323 شمسى در قحط و غلاى جنگ دوم جهانى ، باز مسالهء خوردن سگ آدمى را در اين حدود تجديد شد ، توضيح اينكه ، گروهبانى بود در سيرجان كه گروهان را از فرماندهان خود اجاره ميكرد و خواربار و عليق سربازان و جو اسبان و قاطرها را به قيمت گران در بازار سياه ميفروخت و سربازان به ارزن و قاطرها به « خرماى بيزو » روزگار ميگذاردند و او ازين راه « غنى الحرب » شد ، اما چندى بعد كه صحبت حساب و كتاب پيش آمد ، گروهبان ناجوانمرد در يكى از پاسگاه خرابه‌هاى عوارضى خارج شهر خود را كشته بود و سگان گرسنه - بر خلاف عرف و عادتشان كه كمتر گوشت مردهء آدمى ميخورند - او را خورده بودند !