در واقع ، همهء اين عوامل ، زمينه را براى يك هجوم خطرناك از قبايل شمالى يا غربى فراهم ميكرد ، و مثل اينكه قرعهء فال بنام قبايل شمالى زده شده بود و آن طايفهء غز بودند و تفصيل آن اينست :
در ايام سلطان سنجر ، طوايف غز در ماوراء النهر بر آشفتند ، اينان از طوايف ترك بودند و بقول ابن اثير بر دو دسته تقسيم ميشدند : دستهاى كه به آنان « اجق » گفته ميشد و سردار آنان طوطى بن دادبك بود و دستهء ديگر كه « برق » ناميده ميشدند و امير آنان قرغوت بن عبد الحميد بود » « 1 » ، مسكن غزان در اصل تاراب و بحيرهء جند بوده است بر هردو جانب از جيحون چاچ ، . . . پس در شهور سنهء سبع و اربعين و خمسمأيه [ 547 ] خروج كردند و بسوى خراسان افتادند و بعد از آن بحدود كرمان افتادند ، افنى اللّه باقيهم ! » « 2 »
علت طغيان آنان نيز فشارى است كه از طرف گماشتگان سنجر بر آنان وارد آمده بود كه بقول سعدى چون گربه عاجز شود ، بر آرد بچنگال چشم پلنگ .
راوندى گويد :
« غزان . . . زنان و اطفال خود را در پيش داشتند و تضرعكنان پيش آمدند و زنهار خواستند و از هرخانه هفت من نقره قبول ميكردند كه بدهند ، سلطان [ سنجر ] را بر ايشان رحمت آمد ، عنان باز خواست گردانيد ، امير مؤيد بزرگ [ اى ابه ] و يرنقش ، و عمر عجمى عنان سلطان بگرفتند و گفتند : باز گشتن هيچ مصلحت نيست . . .
مؤيد نگذاشت كه سلطان باز گردد و بيشتر لشكر را با مؤيد بد بود ، در مصاف تهاون كردند ، و چون غزان از رحمت پادشاه نوميد شدند ، جان را و حفظ خان و مان را ، بكوشيدند و يك لحظه روزگار نشد تا لشكر سلطان شكسته شد و هزيمت بر آن افتاد و غزان بر اثر براندند و سلطان را در ميان گرفتند و حشمت برداشتند و او را بدار الملك مرو آوردند و حاشيه و خدمتكاران از خود ترتيب كردند و هرهفته تغيير و تبديل ميكردند ، و بدان فساد مؤيد ، ملك تباه شد . » « 3 »
هامش
( 1 ) - ابن الاثير ج 11 ص 38
( 2 ) - جهاننامه ، مصحح دكتر محمد امين رياحى ص 72
( 3 ) - راحة الصدور ص 180