القصه ، چون ايشان به در بردسير آمدند ، ميان دو لشكر سوق منازعت قايم شد و دور مقارعت دايم ، لشكر دشت را روز اول مخايل ظفر متجلّى شد و دلايل نصرة ظاهر آمد ، و امير ارقش زاوهاى كه به مردى نامدار جهان بود و سردفتر ابطال خراسان - و در خدمت تورانشاه بود - اول وهلت او را در قبض آوردند و در لشكرگاه در زنجير كشيد ، و تكسّر حال و تحسّر بال اهل حصار روز اول ازين معنى روى نمود ، پس رعيّت و لشكرى توسل به حبال احتيال مىجستند و از شهر بيرون مىجستند ، چه هواء شهر به علت غلا مبتلا بود و در دشت اديم صحارى در غطاء غلات متوارى .
پايان كار ايبك
و ايبك روز و شب به نفس خويش مباشر هول قتال و معانق جدّ « 1 » جدال مىبود و جنگها ميكرد كه امثال آن از رستم زال مذكور نيست . مدت محاصره متمادى شد و خلقى بسيار از جانبين هلاك شدند و در شهر دور جور و قسمت گردان شد و ديوان مطالبت دايم .
غلامى در خدمت ايبك بود ، او را قيماز شغال گفتندى ، سرخى ، فتّاكى ، هتّاكى ، سفّاكى ، بىباكى ، ناپاكى ، گستى « 2 » ، پستى ، بدمستى ، به حكم جلادت و اظهار جانسپارى او را عزيز ميداشت و بهنظر عنايت مخصوص .
اتابك ايبك در قسمت و مصادرت شهر از قاضى احمد مال ستده بود و بر لشكر تفرقه كرده ، قيماز شغال حصّهء خويش را از آن زر بستد و از شهر گريخت و به لشكرگاه آمد . روز ديگر ايبك رسولى پيش مؤيد الدين فرستاد و گفت : « اتابك ايبك دعا ميگويد و خدمت مىرساند و عرضه ميدارد كه من عرصهء مصاف برچيدم و توبت از تركى « 3 » و سپاهيگرى كردم ، زر از قاضى مسلمانان ستدم و به قيماز شغال
هامش
( 1 ) - شايد : معانق جيد جدال ؟
( 2 ) - گست ، با فتح اول ، زشت و قبيح و نازيبا .
( 3 ) - آقاى دكتر بيانى آن را به بزرگى تصحيح كردهاند و مناسبتر مىنمايد ، مگر اينكه تصور كنيم در آن روزگار كه دور دور تركان بود ، تركى بودن و تركى گفتن و تركى كردن همه جزء افتخارات و اشرافيت به حساب ميآمده است !