تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
دادم ، اين وفادارى نمود ! و ديگر به اعتماد كدام خيلتاش جان بدهم ؟ اينك شهر و پادشاه تسليم كردم ، و خود موى باز ميكنم و به خانگاهى ميشوم « 1 » به عذر گذشته مشغول و التماس عهد و سوگندى كه كرده كردند . و ملك تورانشاه از شهر بيرون آمد ، و ايبك در سراى اتابك بوزقش - به قرب قلعهء كهنه و دروازهء نو - مقام كرد . و روزى دو سه او را مهلت حيات دادند ، پس به قلعه بردند و قنينهء قالبش از راح روح خالى كردند . القصه ، مؤيّد الدين ريحان بعد از هفت سال كه در غربت بسر برده بود به خانه بازرسيد . و در منصب اتابكى بنشست ، و اسم دادبگى به عز الدين چغرانه نهاد . و چون هواء گرم جلباب سنجاب از پشت باز كرد و تأثير سموم كمتر شد و موسم حركت جيرفت درآمد عزم گرمسير كردند . و اتابك يزد موافقت نمود ، و به جيرفت شدند ، و چون با حال موافق هواى خوش رايق و شراب‌هاى صاف مروّق لايق آمد ، همه در شب غفلت به خواب نشوت فرو شدند ، تا روزگار خوابى ديگر ديد و بر ديگر پهلو گرديد !

گفتار در ذكر آمدن اتابك محمد از فارس با تاج الدين خلج به جيرفت ، و رفتن ملك تورانشاه با مؤيد الدين ريحان و اتابك يزد ركن الدين سام بجانب بم و مراجعت فارسيان بفارس به واسطهء فوت اتابك زنگى ، و عود تورانشاه به جيرفت و رفتن اتابك يزد به يزد

چون اتابك محمد با امراء و لشكر فارس به خدمت اتابك زنگى پيوست ، او را به‌نظر اكرام ملحوظ گردانيد و به اقسام انعام محظوظ و به مواعيد اعانت و اغاثت مستظهر . درينوقت كه خبر قتل اتابك ايبك و انقلاب تازه به فارس رسيد ،
هامش
( 1 ) - يعنى پناه به تصوف و عرفان ميبرم و از حيطهء سياست خارج ميشوم ! جائى كه اغلب سياسيون در اواخر كار بدان پناه بردند چنان كه دكترهاى سياسى نيز بالاخره مجبور ميشوند در چاپ هفتم مبانى فلسفهء خود ، فصلى بعنوان « تصوف و عرفان » بگنجانند ، و در واقع چنان مينمايد كه بقول معروف « همهء راهها به رم ختم مىشود » .