تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و اتابك ايبك با جمعى سوار و پياده اثقال باز دار الملك بردسير كردند و اسباب حصاردارى ساخت . و چون عز الدين چغرانه به يزد رسيد و به خدمت خواجه پيوست ، مؤيد الدين ريحان گفت :

[ بيت ]

عجب عجب كه ترا ياد دوستان آمد * بيا بيا كه ز تو كار من به جان آمد
اميد من بشما چنان بود كه مرا به جاى فرزندان باشيد ، نه چنان بود كه مرا در وحشت وحدت غربت و از املاك و اسباب خويش چنين بىنصيب فروگذاريد و عمر در خدمت نااهلان فنا كنيد . اما عاقبت چون هنجار مصلحت خويش ديديد و بخت نيك شما را بر راه فلاح و حق‌شناسى دلالت كرد علامت سعادت شماست و امارت آنكه خاتمت كار محمود خواهد بود ، و باقى عمر در وطن بسر برد . « 1 »

بازگشت مؤيد الدين

چون روزى دو سه ، پهلو بر بستر آسايش نهادند ، در معاودت كرمان استعجال نمودند . اتابك يزد بنابر حقدى كه از ايبك در ضمير داشت اسباب نهضت ساخت و ترتيب لشكرى تمام كرد و در مرافقت مؤيد الدين ريحان روى به كرمان آورد ، و در آخر ماه خرداد بر در بردسير خيمه زدند و بر سر غلهء توده « 2 » و جو دروده فرود آمدند . سبحان اللّه ، اينت « 3 » وقايع و نوايب متناوب :

[ بيت ]

حوادث ز من نگسلد ، زانكه هست * يكى را سر اندر دم ديگرى
هرسال رعيت بيچاره وام ميكرد و خان و مان ميفروخت و تخم غلّه از طبس و ديگر جوانب ميخريد و ميكاشت و ديگرى ميدرود و مىخورد ، و در اثناء اين عجايب نوايب و انواع تكاليف و الوان رنجهاى تفاريق از شمول قحط و قسم و عوارض تحمّل مىافتاد .
هامش
( 1 ) - ظاهرا مقصود آنست كه باقى عمر را در وطن بسر خواهيم برد . ( 2 ) - در اصل « غلهء بوده » و در بدايع دكتر بيانى « غله بودند » آمده ولى ظاهرا بايد « غلهء توده » بوده باشد يعنى غله‌اى كه درو و خرمن شده باشد . ( 3 ) - هم در متن بدايع و هم در متن ليدن « اينست » ضبط شده ولى به نظر ميرسد كه بايد « اينت » باشد .