تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
عبوس بر خوان اخوان مىنهاد و ناوك دشنام از مجرى كلام رها ميكرد .

[ بيت ]

نانش نخورى تا كه نخست از رخ [ او ] « 1 » * يك ساغر سركهء كهن باز خورى
ايبك به زور بازوى خود مغرور بود و امراء بزرگ را خطاب « گنده » و « احمق » كردى ! لاجرم اين سه امير محتشم كه لشكركش بودند و غلام مؤيد الدين ريحان ، كنگاج كردند و گفتند : « قوت پادشاه و شوكت اتابك و رونق ملك و انبوهى بارگاه و زيادتى مراكب از ماست و اين ترك ابله پيوسته سنان جفا تيز كرده است و سنّت مجاملت در معاملت از ميان برگرفته ، ما را چون خدمت بايد كرد ؟ و كسى را اتابك خواند ؟ خواجه مؤيد الدين خداوندگار جملهء اميران قديم و حديثست و ايبك دراز - كه وى از كشتىگاه قيبهء كشتىگير بيرون آمده است - در كفّهء حشمت او چه وزن دارد ؟ و در صف رتبت او كجا نشيند ؟ و ما نيز جواب حق تعالى چون دهيم كه خواجهء ما ، در كربت غربت ، بينوائى كشد و ما با خيل و خول و ساز و اهبت ، خدمت مجهولى كنيم ؟

بيت :

اى دل چو گزير « 2 » نيست از غم خوردن * بارى غم آن خورم كه من دانم و من
تو كه امير نصرة الدين قلچقى فردا به زى گله ميروى ، ما نيز بر اثر تو بيائيم و گله برانيم و ميرويم تا به يزد رسيم » در ماه فروردين سنهء 567 ، « 3 » امير قلچق از پيش شد و امير چغرانه و امير آيبه با جمله غلامان مؤيدى بر پى او شدند ، و گله برگرفت و به راه بم بيرون شده روى به يزد نهادند ، و ملك تورانشاه و اتابك ايبك و مشتى اوباش پياده در جيرفت ماندند ، و بعد از محقق شدن رفتن عز الدين چغرانه و غلامان مؤيّدى به يزد ، ملك تورانشاه
هامش
( 1 ) - در متن « نخورى » است و ضمير او نيز در مصراع نيست . ( 2 ) - در اصل : گريز . ( 3 ) - خراجى برابر با 574 هلالى .