تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
آخر كار او ببرد جان به تك پاى و شد « 1 » * در سر بىنفس او جان ملك ارسلان خصم تو شد در حصار با رخ همچون خضر ( ؟ ) « 2 » * خيز كه وقتست هين ، زود كه گاهست هان او ز بسى دودمان ، دود برآورده است * زود برآور تو هم‌دودش از آن دودمان عاقبت انديش باش سار عقوبت به پيش * با سپهى چون عقاب ، بر عقب او بران . . .
چون اتابك محمد به بردسير رسيد ، ترتيب محاصره ساخت و در شهر متحصن شد .
هامش
( 1 ) - در اصل : جان تنك پاى و سند ؟ اما جان به تك پاى بردن ، يعنى به زحمت فرار از چنگ دشمن جان دربردن . ( 2 ) - چنين است در اصل ، و شايد : با رخ همچون حصد ( ؟ ) و الحصد [ با فتح حاء و صاد ] ، ما حصد من الزرع ، و اسافل الزرع التى لا ينالها المنجل ، و در واقع همان حصد درو كرده - كه قاعدة زرد رنگ است - و سيفال و پخل را معنى ميدهد .