و تورانشاه غالب آمد ، و هنوز رمقى در ملك ارسلان باقى بود كه تركى از لشكر تورانشاه « شير سرخ « 1 » » نام به سر وى رسيد و او را در خون غلطان ديد ، از اسب فرود آمده جامه را چاك زد و خاك بر سر كرد .
در اين اثنا اتابك بهاء الدين ايبك در رسيد و بر صورت ماجرى مطلع گرديد ، فرود آمده سر ملك ارسلان بر كنار گرفت . هنوز نفسى با وى مانده بود . آبى خواست . ايبك ، مطهرهاى « 2 » با خود داشت ، شربتى آب به وى داد . بعد از خوردن آب آتش حياتش انطفا پذيرفت ، و عمر عزيزش بر باد رفته ، از عرصهء خاك مرغ روحش به گلشن افلاك پرواز كرد « 3 » .
يكى از افاضل كرمان در مرثيهء ملك ارسلان قصيدهاى نظم كرده ، چند بيت از آن ثبت افتاد . « 4 »
[ نظم ]
هامش
( 1 ) - هوتسما در حاشيهء چاپ ليدن اين نام را ترجمهء كلمهء « قزل ارسلان » دانسته است و صحيح هم معنى كرده است .
( 2 ) - مطهره ( با كسر ميم و فتح ه وراء ، و همچنين با ضم ميم و تشديد ط ) معنى ظرف آب مىدهد كه بدان شستشو كنند ، اما ظاهرا نوعى قمقمه بوده كه ايبك در جنگ همراه داشته است .
( 3 ) - چقدر داستان مرگ ملك ارسلان و رسيدن دشمن بر سر او و آب دادن به او با داستان مرگ دارا و رسيدن اسكندر ببالينش شباهت يافته است آنجا كه نظامى گويد :سكندر فرود آمد از پشت بور * درآمد به بالين آن پيل زور
تن مرزبان ديد در خاك و خون * كلاه كيانى شده سرنگون . . .( 4 ) - باحتمال قريب به يقين ، و آنطور كه آقاى دكتر مهدى بيانى استدلال كردهاند مسلما اين ابيات از افضل كرمان ابو حامد است .