اى ماه و خور بر آن رخ زيبا گريسته * سرو چمن بر آن قد و بالا گريسته
اى از صف ملايكه غوغا برآمده * بر مقتل تو كشتهء غوغا گريسته
اى ديدهء ولايت بىتو شده ز دست * بر ملكت تو خسرو و الا گريسته
اى پشت دين و پهلوى دنيا به تو قوى * دين هست ، بر تو بر سر دنيا گريسته
دستش بريده باد كه آن تير بر تو زد * ملكت نديده بر سرت آنجا گريسته . . .
وصف اين مصاف و معركه ، مباركشاه ، كه مدّاح ايبك بود ، برين گونه شرح ميدهد :
[ شعر ]
چون به حمل شد ز حوت ، خسرو سيّارگان * لشكر نوروز شد منتشر اندر جهان
تا گل سورى نمود در بر سورى لباس * سارى سيرى نيافت هيچ ز بانگ و فغان
نطق سرايان به باغ پهلوى گل عندليب * همچو مباركشه است پيش جهان پهلوان
ايبك اتابك كه نيست در همه عالم چنو * ترك همايون نسب ، گرد مبارك نشان
روى تو را چون بديد خصم تو بنمود پشت * بر اثر او شدند لشكر تورانيان