تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
تورانشاه را استقبال نمود و از مركب فرود آمده در خدمت تواضع نمود . تورانشاه همچنان بر اسب او را معانقه كرد و فرود نيامد ! اتابك پهلوان را اين تهاون به غايت سخت آمد ، و از فرط تغيّر باز گفت كه : « برادر مهين با هزار سوار و پياده و هزار تازيك و اصناف رعايا كه به عشق و هواء او از كرمان بعراق آمده‌اند اينجاست و با بندگان طريق تواضع مىسپرد ، و برادر كهين آمده است گرسنه و برهنه با هزار خروار بارنامه « 1 » و رعونت ! » « 2 » . و چون مدبّر ملك اتابك ايلدگز و فرزندان بودند اين معنى سبب شكستگى بازار تورانشاه شد و فى الجمله او را جهت شرف خاندان و وسيلت خويشى مراعات كردند و ميان برادران معاقد مصالحت مؤكّد گردانيدند . و چون ملك ارسلان با لشكر روى به كرمان آورد تورانشاه به همدان مقيم شده پس مقام را اصفهان اختيار كرد ، و چون خبر فوت اتابك ايلدگز بشنيد
هامش
( 1 ) - بارنامه ، نازش و مباهات و تفاخر و غرور و تفرعن و كبريا :گر خاك مرده باز كنى روشنت شود * كاين باد بارنامه نه چيزيست در دماغسعدى . ( 2 ) - [ جهان پهلوان ] با اعاظم آن ديار باستقبال آمده ، حين تلاقى ، ايلدگز از اسب پياده گرديده ركاب سلطان را بوسه داد ، تورانشاه بتصور اينكه او غلام بنى اعمام و خانوادهء ما بود ، او را به قدر كمتر سركرده‌اى بنواخت ! اين حركت بر خاطر جهان پهلوان گران آمده ليكن هيچ نگفت ، پس از ورود به شهر آنطور احترامى كه لايق بود به عمل نياورد . ماهى دو سه دفعه بيشتر به خدمتش نمىرسيد ، جز علوفه و آذوقه تشريفى بر او نداد ، هرچه تورانشاه استدعاى مدد ميكرد ، ايلدگز ميگفت تو بايد روى به كرمان نمائى و به خدمت برادر قيام كنى ، تورانشاه از معاونت او مأيوس و به يزد و از آنجا به طبس رفته مدتى متمادى سرگردان و حيران بود . ( تاريخ وزيرى مصحح محشى اين كتاب ، ص 101 و 102 )
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 108 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم