فضول خود را ، در آن باب مبالغت كرد ، و اميرى دو سه با جمعى حشم برگرفت و به دو منزلى بم به خدمت ملك ارسلان پيوستند ، و بر در بم فرود آمد .
چون در بم قريب سه هزار سوار و پياده بودند از شهر بر عزم ضبط ربض و حفظ دشت بيرون آمدند و لمعهء برق ضراب و صيحهء رعد طعان ميان دو لشكر به آسمان رسيد ، و يازده روز ربض و دشت بم از لشكر ملك ارسلان نگاه داشتند ، و چون غلبهء عظيم در جانب لشكر دشت بود و قرب ششهزار سوار و ده هزار پياده در ظلّ رايت ملك ارسلان ، روز دوازدهم ، دشت و ربض بم عنفا قهرا بستدند ، و ديوار خراب كردند ، و تا لب خندق رسيد .
لشكر شهر باز حصار شد ، و بيرونيان به محاصره مشغول شدند . ايبك و سابقعلى سرمهء سهر در چشم كشيدند و موزهء تعب در پاى ، و در كار حصار دارى جدّ بليغ نمود ، بر هربرجى اميرى از امراء معروف خيمه زدند و شب تا بامداد به شمع و مشعله حراست ميكردند ، دو ماه از رقعهء مقارعت و عرصهء منازعت سر برنياورد ، و خلقى بسيار از شهر و دشت هلاك شد . و صد غلام نوخط ، كه بندهء درم خريده اتابك محمد بودند ، مجروح شدند .
اسپهسالار سيف الجيوش ، كه مردى ظريف بود ، ميگفتى كه : درين لشكر كار كن هست ، كارفرما نيست ! يعنى اتابك و ملك را استخلاص اين شهر و طريق آن بدست نيست .
آب بستن به شهر بم
فى الجمله ، محققّ شد كه گرهء اين حادثه به ناخن مجاهدت گشادن متصور نيست .
جمعى از قضات و معارف و رعاياء بم كه از سابق ، سابق و لا حق ، حقد و حسد در ضمير داشتند و در لشكرگاه به اثارهء « 1 » غبار وحشت مشغول ، به خدمت اتابك
هامش
( 1 ) - اثاره ، برانگيختن و برپا كردن .