565 « 1 » بر موجب قرار پهلوان خود را در شهر افكند و حصار را فرو گرفت ، و امير بو الفوارس كوهى را در قبض آورد و محمد شاه و اتابك و خاصبك در شهر شدند .
گفتار در آمدن ملك ارسلان به در بردسير و فرو گذاشتن اتابك ايبك و در شدن به شهر و رفتن ايبك از در بردسير بجانب بم
چون خبر به جيرفت رسيد كه روزگار از پس پردهء فتنه ، شعبدهء تازه بيرون آورد و كار مملكت از حالى بحالى گرديد ، ملك و اتابك ايبك را روى مقام جيرفت نماند ؛ پيش از معهود خروج كردند و وزير ظهير الدين و كيا محمد بن المفرّح خازن به جانب بم و خانهء خويش توجه نمودند .
توصيف بم
افضل الدين ابو حامد احمد الكرمانى گويد كه مرا رنجكى بود و در خدمت ركاب نتوانستم بود و مقام متعذر شد با رنجورى ، در صحبت جمعى از دوستان به بم شدم ، اول رمضان بود ، سى روز بر فراش بماندم و طاقت انتعاش نداشتم .
و ولايت بم حكايت از بهشت ميكرد : خطهاى مشتمل بر الوان نعيم ، و والئى عادل ، و كارى مستقيم . بلدة طيبة و رب غفور ، « 2 » از سابق على انصافى شامل و سياستى كامل ، زبانها نعمت حسن ايالت او را شاكر . چون مرا خفتى حاصل آمد ، بعد از عيد ، به خدمت سابق پيوستم . عظمت بارگاه و رفعت درگاه ، و قعود حشم و قيام خدم ، و حسن محاورات و لطف محاضرات سابق ، به پادشاهى ذو شوكت مانست .
فى الجمله مراعات فرمود و عطاها داد . و بزرگان و زيركان بم ، كه عمرهاست كه بنات افكار من مىديدند و سوداى مشاهده مىپخت ، در اكرام من مبالغت نمودند و
هامش
( 1 ) - خراجى ، موافق 572 هلالى .
( 2 ) - شهرى پاكيزه و خداوندى بخشايشگر .